78سخاوت و شجاعت و راستگويى و طهارت و پارسايى و حكمت. اهل بيت من كلمه تقوىاند، و راههاى حق و راستىاند، و حجّت عظمى و عروة وثقىاند، و ايشان اولياى شمااند، و منهر چه شما را بدان فرمودم از قول خداى من و خداى شما بود. آگاه باشيد كه هر كس را كه منم مولاى او، پس على مولاى او است. بار خدايا! دوست دار هر كه وى را دوست دارد، و دشمن دار و مخذول كن هر كه وى را مخذول كند، و نصرت كن هر كه وى را نصرت كند. بعد از آن فرمود كه: خداى من وحى كرد به من سه بار كه: او سيّد مسلمانان است، و امام متّقيان است، وپيشواى قومى است كه ايشان را روز قيامت روى و دست و پاى نورانى بود از اثر وضو، و ايشان را مىرساند تا به بهشت. به حقيقت كه رسانيدم آنچه حق تعالى مرا فرمود، و اهل بيت خود را به شما سپردم، و استغفار مىكنم از براى خود و شما.
پس اى مؤمن صادق و اى فاسق منافق! بيا و نظر كن بعين الاعتبار لا بعين الاغترار و الاكفهرار [ترش رو شدن] و الاصفرار الوجه و الاحمرار كه رسول صلّى الله عليه و آله به اصحاب چه گفت؟
اوّل: در باب افتراء اخبار بر وى. دويّم: قبول خلق آن مفتريات ازايشان. سيّم: وعيد ظالمان عترت و سوء حال ايشان در آخرت. چهارم: چون روح پاك او به خلق او رسد انتقام اولاد و عداوت ايشان اظهار كنند. پنجم: كه امروز اين مكيده طبخ مىكنند و اين خديعه ساز مىدهند. ششم: كه به عقب سؤال سايل فرمود كه: چون چنين باشد، متابعت سابقان عترت من كنيد، يعنى اميرالمؤمنين على عليه السلام. آن چه با او رفت، يعنى با خاندان، اگر به خدا كه هرگز مسلمى با هيچ يهودى يا نصرانى نكند؛ و امام معظّم شافعى مطّلبىگويد: شعر: [بحار: 274.45]
تَأوّب همّي و الفؤاد كئيب
و أرقّ نومي والرّقاد غريب