241و ميان علما مشهور استو شيخ المفيد و علم الهدى در اين حديث دعوى اجماع مسلمانان كردهاند كه عمر گفت: ما شككتُ منذ أسلمتُ إلاّ يوم قاضي فيه رسول الله عليه السلام أهل مكّة، فإنّي جئتُ إليه و قلت: يا رسول الله! ألستَ بِنَبيٍّ؟ فقال: بلي؛ فقلتُ: ألسنا بالمؤمنين؟ قال: بلي؛ فقلتُ له: فَعَلامَ تُعطي الدنيّة مِن نَفسك؟ فقال: إنّها ليست بدنيّة ولكنّها خيرٌ لك؛ فقلتُ له: أفلَيسَ وَعَدتَنا أن نَدخُل مكّة؟ قال: بلي؛ قلت: فما لنا ألاّ ندخلها؟ قال: وَعَدتِك أنتُدخِلها العام؟ قلت: لا؛ قال: فَسَنُدخلها إن شاءالله تعالي، يعنى: عمر گفت كه: من هرگز شك نياوردم از آن هنگام كه اسلام آوردم، مگر آن روز كه رسول خدا صلّى الله عليه وآله با اهل مكّه مصالحه كرد و باز گرديد. پس من به نزديك پيغمبر صلّى الله عليه وآله رفتم و گفتم: يا رسول اللّه! تو پيغمبرى؟ فرمود: بلى. گفتم: نه ما مؤمنانيم؟گفت: بلى. وى را گفتم: چرا نقصان به نفس خود آوردى به اين مصالحه كه كردى با اهل مكه؟ گفت: اين نقصان نيست مرا، ولكن تو را اين بهتر است. من گفتم: نه ما را وعده داده بودى كه ما به مكه رويم؟ پيغمبر فرمود: بلى.گفتم: پس چرا به مكه نرفتيم؟ پيغمبر فرمود: وعده دادم كه امسال در روى مكه؟ گفتم: نه. پيغمبر فرمود: پس زود باشد كه در مكه روى. ان شاء اللّه تعالى.
و در تفسير سلمانى آمده است كه رسول صلّى الله عليه وآله فرمود: يا علىّ! أنتَ فى الجنّة و شيعتُك في الجنّة، يعنى: يا على، تو در بهشت باشى، و شيعه تو در بهشت باشند؛ و وى از علماى اهل جنّت بود؛ و در دعاوى اقرار و اعتراف مدّعى فتحى عظيم بود [كذا].
پيش اصحاب حديث مشهور است كه عمر گفت: يا فاطمة! ما هذه الجموعُ التى تجتمع في يدك لئن انتهيت وإلاّ لاُحرِقنّ البيت و من فيه؛ أورد هذا الحديث ابواسحق [130] بن راهويه ثم قال في استعذاره: إنّما كان هذا تغليظا من عمر. [إن كان عمر] من أهل الجنّة لما أحرق بيت بنت رسول الله و من فيه من فاطمة و علىّ و الحسن والحسين و هذا دليلٌ واضحٌ أنّه بريءٌ مِنَ الجَنّة،