176سنّت است.
معمّا كه كتب اصوليّه و احاديث و سير ناطقند بر آن كه ميان عبداللّه بن عبّاس و عمر دايماً بدحالى بوده، و عمر از وى رنجيدى، و عبداللّه در عيب وى مساوى گفتى، و دليل بر اين كه شش ماه، هيچ بنى هاشم بر ابوبكر بيعت نكردند؛ و دليل دويّم آيه وَ نَزَعْنٰا مٰا فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ (اعراف:43)؛ و دليل بر آن كه رسول از وى راضى نبود تخلّف او است از لشكر اسامة بن زيد، و ما اين را به شرحى گفتيم در ماتقدّم؛ و دوّم كه بىاجازت فاطمه به خان وى رفتن با لشكر و مشغل گران؛ و سيّم در خان فاطمه عليها السلام را سوختن. چهارم: در بر شكم فاطمه زدن. پنجم: محسن نام فرزند را در شكم فاطمه كشتن به سبب ردّ درِ خانه به او. قيل سمّاه رسول اللّه قبل الولادة مُحسنا، يعنى: گفتند كه: رسول خدا پيش از ولادت، وى را محسن نام نهاده بود. ششم: شمشير بر فاطمه كشيدن او. هفتم: بستن وى علىّ را. هشتم: كشيدن وى به جبر و قهر علىّ را تا به مسجد رسول، چنان كه نامه معاويه بر اين شاهد عدل است در نهج البلاغه
[وَ قُلْتَ إِنِّي كُنْتُ أُقَادُ كَمَا يُقَادُ الْجَمَلُ الْمَخْشُوشُ حَتَّى أُبَايِع: نامه 28]. نهم: ايذاى فاطمه. دهم: ابطال حكم آيه خمس را، و باطل كردن قباله فدك، وسعى و احتيال و تمحل كردن در اذلال و اهانت بنى هاشم، و ابطال مُتعَتَين، و بىاجازت علىّ در خانه رسول خفتن، و امثال اين؛ و بسيارى از علما گفتند كه: عبداللّه اين كلمه را از خوف گفت. كما ذكره صاحب الراحة و غيره؛ رسول شمشير خويشتن به وى داد و به قتل كافرى فرمود ابا كرد، و با لشكراسامه نرفت در مرض فوت رسول، و رسول دوات و كاغذ خواست، او گفت: الرّجل يَهجر او يهذي تا به آخر. رسول فرمود: لعن اللّه من تخلّف جيش اسامة، يعنى: لعنت كند خدا آن كسى را كه از لشكر اسامه باز پس ايستد و نرود.
و اگر اين راست بودى، علىّ روايت ابن عباس اميرالمؤمنين علىّ عليه السلام دعاى اللهم العَن صَنَمَي [91] قُرَيش نخواندى، و ائمّه از ايشان تظلّم نزدندى جهاراً وعياناً.