137به خاطرت مىآيد كه من عمّ توام. سعيد مسيّب گفت، گفتم: رسول خدا در ميان شما روز غدير خم برخاست؟ گفت: آرى. پيغمبر برخاست در ميان ما و دست علىّ بن ابى طالب گرفت و گفت: هر كس كه مولاى او منم، علىّ مولاى او است. بار خدايا! دوست دار هر كه وى را دوست دارد، و دشمن دار هر كه وى را دشمن دارد؛ و ابوبكر و عمر گفتند: تو گشتىاى پسر ابو طالبمولاى هر مؤمن و مؤمنه.
و در روايت عبداللّه بن بسر مازنى صاحب پيغمبر چنان است كه وى گفت: پيغمبر خدا روز غدير خم به على فرستاد و وى را بخواند و عمّامه بر سر وى بست و سر عمّامه ميان هر دو شانه وى فرود انداخت و فرمود كه: خداى من، مرا هم چنين فرمود روز خيبر و روز بدر كه فرشتگان عمّامه بدين طريق بر سر بسته بودند وسر دستار فرو گذاشته. بعد از آن دست وى را گرفت و اعتماد بر كمانى عربى كرده گفت: اى مردمان! هر كه من مولاى او، على مولاى او. دوست دارد خدا آن كه وى را دوست دارد، و دشمن داراد خدا آن كه وى را دشمن دارد؛ و اكثر كتب اخبار و تفاسير علماى اسلام بدين ناطق است كه رسول صلّى الله عليه وآله روز غدير، دست علىّ گرفت تا به حدّى كه بياض ابط، يعنى رسول صلّى الله عليه وآله ظاهر شد؛ وهمچنين رسول صلّى الله عليه وآله روز حديبيّه دست على گرفت چنان كه در نكت الفصول عجلى آمد و گفت: هذا أميرُ البررة و قاتلُ الكفرة، منصورٌ من نَصَرَه و مخذولٌ من خَذَله، يعنى: اين امير مؤمنان است، و كشنده كافران است. منصور است به آن كه وى را نصرت كرد، و مخذول است به آن كه وى راخذلان كرد. اين و امثال اين نامحصور كه در كتب ايشان مثبت است هرگز به فخر باز نگويند و بر آن مباهات نكنند.
الخبر العاشر:
روايت مىكنند عن عروة بن الزبير قال: سألتُ عن عبدالله بن عمر عن أشدّ ما صنع المُشركون بِرَسُول الله صلّى الله عليه وآله؛ قال: رأيت عُقبة بن أبي