62از آن جمله واقدى و ابن اعثم كوفى است. به خصوص در مورد دوم، بهره وى فراوان است و با اين حال، هم در اين اثر و هم آثار ديگر، از اينان به عنوان ناصبى ياد مى كند. وى از واقدى با تعبير «عثمانى ناصبى خارجى» ياد مى كند. (ص 250) ناصبى از ديد وى عامه مخالفان است نه آن كه واقدى يا ابن اعثم ويژگى خاصى داشته باشند. آشكار است كه آثارى هم در اختيار وى بوده اما نويسندگان آنها را به درستى نمى شناخته است. از جمله به كتاب البدعه اشاره مى كند و در باره نويسنده مى گويد كه وى از اهل اصفهان بود (ص 173). على القاعده وى برخطاست و با توجه به نقل صورت گرفته، بسا مقصودش كتاب الاستغاثه از ابوالقاسم كوفى است.
به هر روى متن حاضر، به رغم آن كه در مقايسه با كامل بهايى، اطلاعات تاريخى كمترى دارد، اما بدون ترديد به لحاظ حديثى، اثرى ارجمند است، زيرا افزون بر استفاده از منابع فراوان حديثى كه امروزه در دسترس نيست، احاديثى در آن يافت مى شود كه دست كم در برنامه هاى موجود رايانه اى نشانى از آن يافت نشد. حتى همان ها هم كه هست، به لحاظ عبارات، تفاوتهايى دارد كه براى اهل فن، سودمند خواهد بود.
فتحان يا خاندان مترجم كتاب
گفتيم كه اين كتاب به عربى بوده و نويسنده اى ديگر در قرن هشتم هجرى آن را از عربى به پارسى درآورده و مقدمه اى هم بر آن نوشته است. وى خود را -عبدالملك بن اسحاق بن عبدالملك بن فتحان الواعظ القمّي محتداً و مولدا و القاشي موطناً مى خواند. كسى كه در قم به دنيا آمده اما در كاشان اقامت گزيده است.
دوست دانشمند ما آقاى حسين مدرسى شرحى مستقل با عنوان خاندان فتحان (قم، 1352ش) در باره اين خاندان نگاشته و يك يك اعضاى آنان را بر اساس آنچه كه تا زمان تأليف اين رساله از روى كتب تراجم و يادداشتهاى