48آن را براى «دفع مضرت» مى داند جالب است.
به علاوه، اكثريت علماى تابعين از امام باقر (ع) پيروى كردند و جز شروران امت از زيد پيروى نكردند. به نظر وى «صبر» از شرايط امامت است و به همين جهت امام على (ع) 25 سال صبر كرد. كسى كه خروج مى كند «صبر» ندارد (193-195). پس يكى از شرايط امامت را ندارد. بدين ترتيب وى نشان مى دهد كه اصلا نظر مساعدى نسبت به زيد ندارد.
وى در جاى ديگرى هم به بحث خروج پرداخته است، آنجا كه اين پرسش مطرح شده است كه چرا على (ع) قتال را كنار گذاشت؟ پاسخ اين است كه خدا از على شجاعتر است اما فرعون و نمرود را آزاد گذاشت. تازه امام علىعليه السلام به يوسف (ع) اقتدا كرد يا به موسى (ع) آن زمان كه در خانه فرعون روزگار را سپرى مى كرد.
به علاوه، خروج به سيف مربوط به وقتى است كه دشمن «ظاهر العصيان» باشد، آنچنان كه معاويه بود. اما در شرايطى كه على (ع) بود، مخالفان بر ظاهر اسلام و شرع بودند و ارتداد پنهان بود. به علاوه مگر شرع اجازه كشتن هر كافرى را مى دهد؟ مگر اهل ذمّه نيستند كه قتلشان جايز نيست؟ هارون هم كه على به منزله او نزد پيامبر بود، در مقابل «عَبَدةُ العِجل» جنگ نكرد (329).
اما اين كه مخالفان روز عاشورا اظهار فرح و شادى مى كنند، مطالبى است كه وى در برخى از آثارش به آن پرداخته و در اينجا هم با اشاره به حزن و اندوه رسول (ص) در روز عاشورا مى نويسد: اما مخالفان در روز عاشورا اظهار فرح و شادى كرده، بهترين لباسهاى رنگى خود را مى پوشند و دست و پا را حنا مى نهند و مشغول انواع ملاهى و دف زدن و رقص مى شوند. حتى سنتى گذاشته اند كه روز عاشورا سوره «انا فَتَحنا» را مى خوانند، از روى شادى به آن هدف كه دولت و پيروزى نصيب يزيد شد و توانست عترت رسول و اصحاب را بكشد. در حالى كه ترديدى نيست كه اگر رسول خدا (ص) در كربلا زنده بود و حضور داشت، در لشكر حسين و از ياوران او بود (ص 227).