46بن جرير در المسترشد، اصيل الدين قطان در منتهى المآرب، و ابوعبدالله دامغانى در سوق العروس و ثعلبى در تفسيرش (ص242، 404-405، 406-407).
سلمان بن عبدالله نهروانى (م 439) ساكن اصفهان هم از كسانى است كه عماد طبرى از او در اين كتاب و آثار ديگرش نقل كرده است (ص 278).
باور وى به آزار فاطمه زهرا (س) بسيار صريح است و او با تعبير «ضربهم بالسياط بنت النبى (ص)» «حتى اسودّ ذراعها و ماتت عليه» ياد كرده است. به علاوه اين كه «أخذ علىّ مبطوشا مكتوفا مُلبّبا» هم بر آن افزوده شده است (ص 138). وى در اين كتاب و آثار ديگرش روى اين نكته تأكيد مى ورزد كه نام سنى در اصل برگرفته از سنت لعن بر امام على (ع) است كه از زمان معاويه باب كردند نه آن كه برگرفته از «سنت محمديه» باشد. به همين دليل، وقتى عمر بن عبدالعزيز آن را لغو كرد، صداى اعتراض «رُفعت السنة» و «بُدّلت السنة» به آسمان رفت.
يكى از كتابهايى كه چند نوبت از آن نقل شده، كتاب الفتوح ابن اعثم است. از نظر عماد طبرى، ابن اعثم «ناصبى» بوده و «نصب» از مطاوى كتابش كاملا آشكار است (ص 171). از ديگر موارد استعمال ناصبى چنين به دست مى آيد كه وى اين تعبير را بر عموم مخالفان اطلاق مى كند. مبناى اين سخن اين جمله است كه «لايكون الرجل سنيا حتى يُبغض عليّا و لو قدر خردل» (ص478). بنده بايد بيفزايم: در روزگار ما اهل سنت غالبا اظهار دوستى اهل بيت (ع) دارند.
نكته تازه اى كه عماد طبرى در باره شيعه در حرمين نقل مى كند اين سخن است كه مكه حرم خدا و مدينه حرم رسول است و جز افراد غريب، سنى در آنجا نمى بينيم. اهالى مكه همه زيدى هستند و اهل مدينه همه اثناعشرى اند (ص 171 و بنگريد: تحفة الابرار: 101).
عماد طبرى در زمان بهاءالدين محمد جوينى (م 678) براى مدتى در اصفهان بوده و تحت حمايت وى آثارى در دفاع از تشيع نوشته است. در اينجا