38يك سو و پسر عموهايش؛ يعنى فرزندان عبدالدار از سوى ديگر اختلاف درگرفت و اين مقدمۀ نزاع هاى خونين ميان قبايل قريش گرديد، كه پسازداورىِ داوران، سقايت حاج به هاشم سپرده شد.
امَيّه فرزند عبد شمس به عموى خود هاشم حسد ورزيد و با او مخالفت كرد. لذا از عموى خود خواست پيش كاهن بروند و هر يك مورد تأييد قرار گرفتند زمام امور را به دست گيرند و شرط كردند كه هر كدام محكوم شد اولاً: صد شتر در روزهاى حج قربانى كند و ثانياً: فرد محكوم ده سال از مكه بيرون رود.
از قضا هاشم مورد تأييد كاهن قرار گرفت و امَيّه مجبور شد از مكه بيرون رود. لذا به شام رفت. آثار حسادت او در فرزندانش نيز ظاهر شد و بر همين اساس بنىاميه در شام نفوذ داشتند.
هاشم با زنى از قبيلۀ خزرج در يثرب ازدواج كرد؛ يكى از شرايط ازدواج اين بود كه هنگام وضع حمل بايد در ميان خويشان خود باشد. لذا هنگام زايمان هاشم او را به يثرب آورد و پسرى از او به دنيا آمد كه نامش را «شيبةالحمد» نهادند.
چون هاشم از دنيا رفت برادرش مطّلب سرپرستى