162عَمْرو بن عَبد وَدّ نعره مىزد و مبارز مىطلبيد، به طورى كه لرزه بر اندام شنوندگان انداخته بود. سكوت مسلمانان او را بيشتر جرى مىكرد و مىگفت: مدعيان بهشت كجايند؟! مگر شما نمىگوييد اگر كشته شويم به بهشت مىرويم؟! آيا كسى حاضر نيست كه مرا به دوزخ بفرستد يا من او را به بهشت روانه كنم؟!
پيامبر صلى الله عليه و آله كه ديد جز على عليه السلام كسى آمادۀ مبارزه نيست، و ناگزير بايد اين مشكل به دست او حل شود، شمشير خود را به على عليه السلام داد و عمامۀ خود را بر سر آن حضرت بست و در حق وى دعا كرد و او را به ميدان فرستاد. وقتى على به سوى عمرو مىرفت پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
«بَرَزَ الإيمان كُلُّهُ إلى الشِّرْكِ كُلِّهِ».
عَمْرو كه على را از زير نقاب نمىشناخت پرسيد: تو كيستى؟ حضرت خود را معرفى كرد. عَمْرو گفت: من تو را نمىكشم، چون پدرت از دوستان من بود. پيامبر به چه اطمينان تو را به جنگ من فرستاد؟ من مىتوانم تو را با نوك نيزهام بردارم و ميان زمين و آسمان نگهدارم در حالى كه نه مرده باشى و نه زنده !
حضرت فرمود: تو غصۀ مرا مخور، چه كشته شوم چه بكشم سعادتمندم.