79نابلدى عربانهچى مدتى از خارج مىرفتيم، بعضى جاها عربانه به تودۀ رمل رسيده عبور نمىكرد، بعضى جاها خوف سقوط داشتيم، به زحمت زياد دوباره به جاده افتاديم، در «خان مصلّى» كه سه فرسخ تا «خان شور» فاصله دارد چاى صرف كرديم، اينجا يك باب كاروانسراى قشنگى است كه گفتند از بناهاى مرحوم «حاج ميرزا حسن شيرازى» - اعلىاللّٰه مقامه - است، چند باب خانه كوچكى نيز موجود است، يك بقعۀ خشت و گلى در كوچه بود، بالاى درباش نوشته بود «هذا مولد المهدى صاحب الزمان عليه السلام » ماخذ اين نسبت را ندانستم.
بعد از دو ساعتى كه مالها را خوراك دادند مجدداً سوار شده حركت كرديم، باز عربانهچى، عربانه را از خارج جاده مىبرد، گاهى گير مىكرد بايد پياده شويم، گاهى داخل گودال مىشد، وحشت سرنگون شدن داشتيم، به شوخى و جدى خيلى ملامتش كرديم، و به او بد گفتيم زيرا كه او هم علاوه بر نابلدى، آدم خيلى بدخلق و شرورى بود، با اين حالت و با اشتداد فوقالعاده گرما، تقريباً يك ساعت از ظهر گذشته وارد «نجف اشرف» شديم، ورودمان در خانه «آقا شيخ هادى» معروف به «شمسه» بود كه از خدام و مردى موقر و متين است.
پس از صرف نهار و چاى، طرف عصر به حمام رفته و غسل كرده، به زيارت باسعادت «حضرت اميرمؤمنان و مولاى متقيان» تشرف حاصل نموديم، و من سلامتى خود و خانوادهام را در اين مسافرت، از آن بزرگوار خواسته به ذيل دامان عنايتش متوسل شدم، بعد از مراجعت از حرم مطهر صرف شام شد.
رفتيم بالاى پشت بام خيلى بلندى بخوابيم، اما تا ساعت پنج و شش از شب خواب ممكن نشد، زيرا كه بنا بر مشهور «ابن ملجم ملعون» در