51همدانى» و آقاى «سلطان حسن خان» رئيس نظميه و آقا «شيخ حسن حضرت عبدالعظيمى امين صلح» و آقاى «برهانالواعظين» رئيس محكمه بدايت را ملاقات و ديدن كردم.
گردنه اسدآباد
سهشنبه ششم رمضان، مطابق «چهارم جوزا»، طرف صبح سوار دستگاه شدم از «همدان» حركت كرديم، يكى دو فرسخ از كوچه باغهاى متصل به شهر و ييلاقات مصفاى آن عبور كرده، محو تماشاى آن منظرههاى باشكوه دلكش بوديم، تا رسيديم به پاى گردنه معروف «اسدآباد»، و مقدار دو فرسخى در درّههاى پيچدرپيچ رانده، نهار را در قهوهخانه صرف كرده، قريب سه ساعت توقف كرديم، و مالها را قرموت دادند. مجدّداً پنج ساعت به غروب مانده سوار شده رفتيم، تا به اوج قلّه «گردنۀ اسدآباد» رسيديم، و قدرى از برفهاى كنار جاده خورده و همراه برداشتيم، و بعد شروع به نزول از گردنه كرده، از پرتگاههاى مخوف و خطرناك، و سرازيرىهاى پرپيچ و خم، به مقدار سه فرسخ عبور نموده، رسيديم به يك مقبره كه داراى گنبدى است، و گفتند مدفن امامزاده «عبداللّٰه بن موسى بن جعفر» است، پهلوى آن يك درخت كهن سال و يك باب قهوهخانه است.
از اينجا وارد جلگه هموارى شده، رسيديم به محلى كه «انگليسىها» با «قشون هندى» خودشان اردو زده و مريضخانه داير كردهاند، از قريه «اسدآباد» كه در واقع قصبه معمورهاى است گذشته، غروب رسيديم به قريه «دوزان» و شب را آنجا منزل نموديم.
اين قريه دو دانگش از قرار مذكور، متعلّق به «فتحعلىخان» و