31
سفرنامه
بسم اللّٰه الرّحمن الرّحيم
درتاريخ ليلۀچهارشنبه بيست و سوّم شهر شعبان المعظّم سنۀ 1338، مطابق بيست و پنجم «برج ثورپيچى 1 ئيل» سال 1299 شمسى، براى ملاقات به منزل جناب مستطاب شريعتمدار، «آقاى آقا سيد احمد طالقانى طهرانى» رفتم، مذاكرۀ مسافرت در بين بود، معلوم شد با دو سه نفر عازم سفر «مكّه معظّمه» هستند، من هم تقاضاى موافقت و همراهى نمودم، با كمال مسرت تلقى و قبول كردند، چون تداركات سفر را از مركوب و غيره ديده بودند قرار شد فردا صبح خبر قطعى داده، عزم خود را جزم كنم.
به منزل خود آمدم، اتفاقاً حضرت خدايگانى آقاى والد - روحى فداه - تشريف آورده بودند، اجازه خواستم مشاوره كرديم فرمودند: از آن جهت كه پنج سال است به واسطه وقوع جنگ بينالمللى، طرق 2 مسافرت «مكّه» مسدود بوده و خاصةً انقلابات در ممالك منتزعه 3 از «عثمانى»، از