218عصر هوا به غايت گرم و عفن و حبس بود، اگر گاهى نسيمى مىوزيد از دريا به ساحل بود، و مايۀ ازدياد رطوبت هوا مىشد، و تمام اثاثيه و لباسهاى ما خيس شده بود، و افسوس داشتيم كه چرا در شهر منزل نگرفتيم، و از طرف عصر نسيم از ساحل به دريا وزيدن گرفت، و متدرجاً هوا خنك و خشك و آزاد گرديد، نزديك غروب مدتى در لب دريا تماشا مىكرديم، ماهىهاى بزرگ و كوچك بسيارى در آب بود كه در نهايت قشنگى و ظرافت بودند، و سطح بدن آنها به الوان مختلفه مخطط و منقط بود، و بهعلاوه آن قدر حيوانات كوچك با رنگهاى گوناگون و اشكال عجيبه و صور غريبه لابلاى سنگهاى ساحل بود، كه انسان از تماشاى آنها سير نمىشد، چندين باب قهوهخانه هم در ساحل دريا ساخته بودند كه منظرگاه خوشى داشت.
اوّل شب گفته شد كه يك كشتى براى روز شنبه از «سويس» مىآيد، كه به «جده» برود، حملهدارها رفتند و بليط خريدارى كردند، دو ساعت از شب گذشته تلگرافى از «جده» رسيد كه «جهاز همايون» حركت كرد و فردا به «يَنْبُعْ» مىرسد كه حجاج را به جده حمل نمايد، حملهدارها با كمال عجله بليطهاى كشتى «سويسى» را برده پس دادند، و بليط «كشتى همايون» گرفتند، «كشتى همايون» همان جهازى است كه در شهر «كراچى» ما را جا گذاشت، و به شرحى كه ذكر شد حركت به «جده» كرد و چون بارگير جهاز مزبور هزار نفر بيش نيست، و عده قافله ما از دو هزار نفر متجاوز بود، مدتى گفتگو و مشاجره بين حجاج و حملهدارها درگرفته بود، و بالأخره چون در اين مورد اختيار از دست حجاج خارج است و مسافت «ينبع» تا «جده» يك روز بيش نيست، حجاج تماماً حاضر به رفتن با همان جهاز شدند.