130
طوفان دريا
امروز چهارشنبه هيجدهم ذىالقعده مطابق «سيزدهم برج اسد»، صبح بعد از خواندن نماز، رفقاى خود را صدا زدم نتوانستند برخيزند، فقط «آقا ميرزا آقا بزرگ» بلند شد و خواست حركت كند، دوباره به زمين خورد و افتاد براى دو ساعت از روز گذشته من در تمام خَنها 1 و سطحۀ كشتى گردش كردم، ده نفر بيشتر سر پا نديدم، مابقى مسافرين تماماً افتاده و غالباً مبتلا به مرض «داءالبحر» كه عبارت از انقلاب مزاج و قى و اسهال است بودند، و اسباب و اثاثيۀ مسافرين كه به طور نامضبوط، اين طرف و آن طرف و در هر گوشه و كنار سطحۀ كشتى ريخته بود، به قدرى باران خورده بود كه يكپارچه آب بود، و قابليت استفاده نداشت.
بيچاره «حاج ابوالحسن» مستخدم خودمان، مثل موش آبكشيده شده بود، باران قطع شده بود لكن تلاطم و انقلاب دريا باقى بود، به «حاج ابوالحسن» دستور دادم كه آش رقيقى طبخ كند كه براى نهار رفقا به مصرف برسد، دوباره برگشتم به جايگاه خودمان در گوشه خن تنها نشسته، مشغول نوشتن يادداشتهاى چند روزه شدم.
مقارن ظهر بالاى سطحه رفتم كه به «حاج ابوالحسن» بگويم نهار بياورد ديدم بيچاره افتاده است، و چند نفر پاى او را مىبندند، معلوم شد حركت كشتى منقل آتش را به روى پاى او پرت كرده و سوزانيده است.
باران مجدداً در نهايت شدت باريدن گرفت و گاهگاه امواج دريا در سطحۀ كشتى مىريخت، كشتى هم با كمال تهور و چابكى با برسات 2 دريا