80
در سايهى رحمت دوست
بر حُرّ روسياهت افكن نگاه خود را
از درگهت مرانى اين روسياه خود را
اى بحر رحمت حق، وى ساحل عطوفت
آوردهام به نزدت كوه گناه خود را
اى آفتاب زهرا در دشت بى پناهى
در سايهى تو ديدم تنها پناه خودرا
از فعل خود غمينم، شرمنده و حزينم
آوردم ار به راهت اوّل سپاه خودرا
اذن جهاد خواهم تا با نثار جانم
جبران كنم از اين ره من اشتباه خودرا
از بار جرم و عصيان ديگر توان ندارم
تا آن كه باز گويم حال تباه خود را
«ياسر» ببين كه سوزم در آتش غم او
دارم گواه اكنون من اشك و آه خودرا