269
شعله تا آسمان
مى روم از كوى تو، اى مه من يار من
اى كه بود روى تو شمع شب تار من
با تو دل خستهام آمده در كربلا
بى تو به يثرب رود اين دل خونبار من
مى رود از كربلا قافله در اشك و آه
خفته در اين دشت غم قافله سالار من
هر كه ببيند ز من قامت خم گشته را
مى شود آگاه تر از غم بسيار من
سوى وطن مىروم بى تو برادر ولى
آيد از آن سوىِ دل داغ بديدار من
از غم تو بارها گريه نمودم ولى
گرد و غبار غمت مانده به رخسار من
با چه دلى از برت جانب يثرب روم
خيز وبيا همرهم اى دل و دلدار من
آه كه گلگون شده رهگذر چشم من
آه كه ماتم زده تكيه به ديوار من