185«ياسر» از عطر سرشكم مى تراود بوى خون
من كه رو در قتلگه با اضطراب آوردهام
شكسته دل
زينب كه زغم نشسته مىخواند نماز
جان از هر دو جهان گسسته، مىخواند نماز
ديدند تمام عرشيان مويه كُنان
بشكسته دلى شكسته مىخواند نماز
شرار شعله
مانند شرار شعله افروخته بود
در مخزن سينه آه، اندوخته بود
آن شب كه شكسته دل نماز شب خواند
همسايهى لالههاى دل سوخته بود