79در آيندۀ تاريخ بود.در بخشى از اين خطابه،با توجه به مسألۀ امامت و انحصار آن به على عليه السلام و فرزندانش عليهم السلام آمده است:
«هان! اى مردم،من آن را به عنوان امامت و وراثت در دودمان خود تا روز قيامت به وديعه مىنهم.من آنچه را به ابلاغش مأمور بودم رساندم تا بر حاضر و غايب و آنكه شاهد بوده و يا نبوده و آن كس كه زاده شده يا آنكه زاده نشده تا قيام رستاخيز حجت باشد.پس حاضر به غايب برساند و پدر به پسر اعلام دارد تا هنگامىكه قيامت بپا شود.»
امامت و ولايت،زعامت بىقيد و شرط ظاهرى و باطنى مسلمانان است كه خداوند اين منصب را به افراد واجد شرايط رهبرى سپرد تا حيات معنوى ومادى امّت قوام گيرد.
امامت و ولايت تنها راه مستقيم به سوى حق و معيار شناخت اسلام و عامل رهايى از چنگال سلطهگران غاصب است.امامِ حق،تنها تكيهگاه مطمئنى است كه امت مىتواند زمام دين و دنياى خود را بدو بسپارد و حيات اخلاقى و نظام سياسى و اجتماعى خود را در پرتو آن به نحو مطلوب شكل دهد.بدون امام،جامعۀ اسلامى بىصاحب و سالار و بدون معلم و مربى است.
امامت و ولايت علاوه بر جنبۀ معنوى،عرفانى،اخلاقى و فرهنگى،بعد سياسى و اجتماعى نيز دارد و حسن انتظام امور امت بدان وابسته است.چنانكه امام على بن موسى الرضا عليه السلام درحديث جامع ومفصّلى به ابعاد تأثير و نقش امام در سرنوشت اسلام و مصالح امت و جايگاه و شؤون ولى امر در اين مسأله پرداختهاند كه بخشى از آن چنين است:
«إِنَّ الْإِمَامَةَ زِمَامُ الدِّينِ وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِينَ وَ صَلاٰحُ الدُّنْيَا وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِينَ إِنَّ الْإِمَامَةَ أُسُّ الْإِسْلاٰمِ النَّامِي وَ فَرْعُهُ السَّامِي بِالْإِمَامِ تَمَامُ الصَّلاٰةِ وَ الزَّكَاةِ وَ الصِّيَامِ وَ الْحَجِّ وَ الْجِهَادِ وَ تَوْفِيرُ الْفَيْءِ وَ الصَّدَقَاتِ وَ إِمْضَاءُ الْحُدُودِ وَ الْأَحْكَامِ وَ مَنْعُ الثُّغُورِ وَ الْأَطْرَافِ». 1