331ندهند و لحظهاى از اين آهنگ مقدّس توحيدى و جهانشمولى اسلام غفلت نكنند.» 1
سپس با اشاره به اينكه اعلان برائت متناسب با هر عصر و مبارزه با چهرههاى شرك و نفاق امرى اجتنابناپذير است مىفرمايد:
«اعلان برائت مرحلۀ اول مبارزه و ادامه آن مراحل ديگر وظيفۀ ماست و در هر عصر و زمانى جلوهها و شيوهها و برنامههاى متناسب خود را مىطلبد و بايد ديد در عصرى همانند امروز كه سران كفر و شرك همه موجوديت توحيد را به خطر انداختهاند و تمامى مظاهر ملى و فرهنگى و دينى و سياسى ملتها را بازيچۀ هوسها و شهوتها نمودهاند چه بايد كرد؟
آيا بايد در خانه نشست و با تحليلهاى غلط و اهانت به مقام و منزلت انسانها و القاى روحيۀ ناتوانى و عجز در مسلمانان،عملاً شيطان و شيطانزادگان را تحمل كرد و جامعه را از وصول به خلوص،كه غايت كمال و نهايت آمال است،منع كرد و تصور نمود كه مبارزه انبيا با بت و بتپرستها منحصر به سنگ و چوبهاى بىجان بوده است و نعوذباللّٰه پيامبرانى همچون ابراهيم در شكستن بتها پيشقدم،امّا در مصاف با ستمگران صحنه را ترك كردهاند؟ و حال آنكه تمام بتشكنىها و مبارزات و جنگهاى حضرت ابراهيم با نمروديان و ماه و خورشيد و ستارهپرستان مقدمۀ يك هجرت بزرگ و همه آن هجرتها و تحمل سختىها و سكونت در وادى غير ذى ذرع و ساختن بيت و فديه اسماعيل مقدمۀ بعثت و رسالتى است كه در آن ختم پيامآوران،و سخن اولين و آخرين بانيان و مؤسسان كعبه را تكرار مىكند و رسالت ابدى خود را با كلام ابدى إِنَّنِي بَرِيءٌ مِمّٰا تُشْرِكُونَ ابلاغ مىنمايد كه اگر غير از اين تحليل و تفسيرى ارائه دهيم،اصلاً در زمان معاصر بت و بتپرستى وجود ندارد و راستى كدام انسان عاقلى است كه بتپرستى جديد و مدرن را در شكلها و افسونها و ترفندهاى ويژۀ خود نشناخته باشد و از سلطهاى كه بتخانههايى چون كاخ سياه بر ممالك اسلامى و خون و ناموس مسلمين و جهان سوم پيدا كردهاند خبر نداشته باشد.» 2