284جوانى خوش سيما و برومند بود،به نزدش آوردند 1وتقاضاى مبادلۀ او با محمد كردند.
ابو طالب از اين جسارت سخت برآشفت و آنان را از خود راند 2از ابوطالب قصيدهاى برجاى مانده است 3كه ماجراى فوق را با ظرافت تمام بيان مىكند.قريش بار ديگر فرستادهاى نزد او فرستادند و خواستند تا محمد صلى الله عليه و آله را تسليم كند كه به قتل برسانند.اما او باز هم خوددارى كرد. 4با جسارت قريش رفته رفته اوضاع بر پيامبر و ياران تنگ مىشد.
مشركان گاهى ملاحظۀ ابوطالب را هم نمىكردند و ياران رسول خدا را به سختى آزار مىدادند. 5اما ابوطالب همچنان به حمايتهاى خود از پيامبر ادامه مىداد.او در بين فرزندانش به آنان كه با پيامبر همراه بودند توجه مىنمود. 6در مدح حمزه كه به پيامبر زودتر ايمان آورد شعرى گفت. 7فرزندش على را بارها در جاى پيامبر مىخواباند.روزى به او گفت:«فرزندم! بردبارى پيشه كن كه از نشانههاى خردمندى است.هر زندهاى به سوى مرگ مىرود،من بردبارى تو را آزمودهام،بلاها سخت و دشوار است تو را فداى زنده ماندن نجيب فرزند نجيب كردم.» 8
در يكى از روزها كه گمان كرد پيامبر را كشتهاند يا گروگان گرفتهاند،عملا خود سلاح بست و تمام بنىهاشم را جمع و مسلّح ساخت و در پى محمد فرستاد. 9مجموعۀ تلاشهاى فوق موجب شد كه قريشيان نتوانند به طور مستقيم ضربهاى به شخص پيامبر وارد سازند.از آن بعد،گروهى به حبشه هجرت كردند و ابوطالب اشعارى به نجاشى