214برخى از تاريخ نويسان آوردهاند كه هاشم بن عبد مناف هنگامى كه در يك سفر تجارى به مدينه آمده بود با سلمىٰ ازدواج كرد،ثمرۀ اين ازدواج فرزندى شد كه نام او را شيبه گذاردند.
ابنهشام مىنويسد كه هاشم فرزند خود را نزد همسرش در مدينه گذارد 1،ولى يعقوبى مىنگارد:هنگامىكه هاشمقصد خروجبهسوىشامرا داشت،همسرش سلمى و فرزندش عبدالمطّلب را به مدينه برد،تا در طى مدت سفر در نزد پدر و خويشانش بسر برد 2.هاشم در اين سفر در غزه بيمار شد،و سرانجام همانجا وفات يافت،و در آن ديار دفن گرديد 3.
پس از وفات هاشم فرزند او شيبه در نزد مادر خود در مدينه باقى ماند،تا آنگاه كه به سن بلوغ رسيد.آثار بزرگى و نجابت در رفتار و كردار او نمايان بود.
يعقوبى مىنويسد:عدهاى از نوجوانان مدينه مشغول مسابقۀ تيراندازى بودند و مردى از قبيلۀ تهامه كه صحنه را تحت نظر گرفته بود،نوجوانى را در ميان ايشان ديد كه در تيراندازى بسيار ماهر است و تيرهايش به خطا نمىرود و به هنگام برخورد تير به هدف،مىگفت:منم فرزند هاشم،منم پور سيّد بطحاء! مرد تهامهاى كه از قدرت و توانايى و برجستگى و سخن شيواى اين نوجوان به وجد و شعف آمده بود،سراغ وى رفته و گفت:پسر! تو كيستى؟ نوجوان گفت:منم شيبه،فرزند هاشم،فرزند عبد مناف 4او وقتى از حسب و نسب جوان مطلع شد به او گفت:خداوند در وجود تو بركت قرار دهد، و مانند تو را در بين ما بيفزايد. 5مجلسى آن مرد را از بنى حارث بن عبد مناف دانسته است كه:ابن سعد نام وى را«ثابت بن منذر بن حرام»پدر حسان بن ثابت (شاعر معروف) معرفى مىكند. 6