187را برشمردند.» 1
مردى از حلوان مىگويد:مشغول طواف خانۀ خدا بودم كه فردى از ياران ما آمد و از من دو دينار قرض خواست در حالىكه من فقط 5 شوط طواف كرده بودم،به او گفتم هفت شوط طواف مىكنم،سپس از مطاف خارج خواهم شد،در شوط ششم به امام صادق عليه السلام برخوردم،دستشان را بر شانه من نهادند،من هفت شوط را تمام كردم،ليكن چون دست حضرت بر شانهام بود،به طواف ادامه دادم،به حجرالأسود كه مىرسيديم اين مرد به من اشاره مىكرد،حضرت سؤال فرمودند:اين كه اشاره مىكند كيست؟ گفتم فدايت شوم،او مردى از دوستان شماست دو دينار از من قرض خواسته،گفتهام طواف را تمام كرده به سوى تو مىآيم.امام صادق عليه السلام مرا از خود دور كرده فرمودند:برو و دو دينار را به او بده. 2
شبيه اين روايت را سكين بن عمار از امام صادق عليه السلام نقل كرده،در ادامه مىگويد:به امام عرض كردم طواف را قطع كنم؟ فرمود:آرى،گفتم:اگرچه طواف واجب باشد؟ فرمود:آرى،اگر چه واجب باشد. 3
طواف عاشقانه
يكى از لحظات شيرين و به ياد ماندنى حج،زمانى است كه حاجى پس از انجام طواف پردۀ كعبه را در دست گرفته،خود را به كعبه چسبانده،قطرات اشگش مرواريد گونه از گونههايش سرازير گردد و با خدا راز و نياز كند.عاشقان حريم دوست،آنگاه كه در كنار خانۀ يار قرار مىگيرند حالاتى خوش و ديدنى دارند.
اصمعى مىگويد:شبى گِرد كعبه طواف مىكردم،جوانى ظريف اندام را ديدم كه به پردۀ كعبه چنگ زده،مىگفت:چشمها در خوابند و ستارگان برآمدهاند و تو پادشاه زندۀ