76هنگامى كه ديدى ايشان كار مىكنند تو نيز با آنان و همراهشان كار كن.
رسول گرامىاسلام صلى الله عليه و آله فرمود:هر كس به مؤمن مسافرى كمك كند،خداوند متعال هفتاد و سه گرفتارى را از او برطرف مىسازد. 1
و از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه:حضرت سجاد عليه السلام با كاروانى به سفر حج مىرفت كه او را نشناسند و با آنان شرط مىكرد كه به عنوان خادم آنان با آنها همراه گردد و كارهايى كه مىتواند براى آنان انجام دهد،يك بار با عدهاى به سفر رفت (به همين كيفيت)،يك نفر از آنان حضرت را شناخت،فورى به نزد كاروانيان رفته و گفت:آيا اين مرد را مىشناسيد؟! گفتند:نه،گفت:اين شخص،على بن الحسين است،با شتاب نزد امام عليه السلام رفتند و دست و پايش را بوسيدند و گفتند:اى فرزند پيامبر،مىخواهى كه ما به آتش جهنم گرفتار شويم؟ اگر (خداى ناكرده) يك بىادبى در گفتار يا رفتار ما نسبت به شما سر مىزد تا آخر عمر بيچاره مىشديم! چه انگيزهاى باعث شد كه شما خود را معرّفى نكنيد؟! حضرت در پاسخ فرمود:
«يك بار،در سفرى با مردمى كه مرا مىشناختند به مسافرت رفتم،ولى آنان به خاطر رسول خدا (و اينكه من فرزند او هستم) چنان با من رفتار كردند كه خود را مستحق آن نمىديدم،لذا از آن پس تصميم بر پنهان كردن (شخصيت) خود (و عدم معرفى خويش) گرفتم.» 2
و از رسول خدا صلى الله عليه و آله روايت شده است كه؛با جمعى از اصحاب در سفر بودند، دستور دادند گوسفندى را ذبح كنند.(در تقسيم كار) شخصى گفت:ذبحش به عهدۀ من، ديگرى گفت:كندن پوستش با من،فرد ديگرى گفت:من هم قطعه قطعهاش مىكنم، مردى ديگر گفت:پختش با من،رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز فرمود:جمع كردن چوب و هيزم (براى آتش آن) با من،همگى گفتند:پدر و مادر ما به فدايت،اى رسول خدا،شما خود را به زحمت نيندازيد،ما اين كار را مىكنيم،رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:مىدانم شما اين كارها را انجام مىدهيد و نيازى به كار من نيست،ولى پروردگار متعال خوش ندارد كه در جمع و گروهى،فردى به تنهايى بايستد و نظارهگر بقيه باشد.آنگاه رسول خدا برخاست و به