56كلبى در«الاصنام»مىگويد:
قبيلۀ«اَزْد»هرساله به عنوان حج به مكه مىرفتند و قريش به قصد زيارتِ بتِ عُزّىٰ و قبيلۀ«مَدْحَج»براى زيارتِ بتِ«يَغوث»و قبائل«لحم و قضاعه و جذام»در محل«اقيصر»حج مىگزاردند.
انتقال حج به يمن
موقعيت كعبه و ريشهدار بودن مناسك حج،هر قبيلۀ قدرتمند،جاهطلب و سلطهجويى را به وسوسۀ تسخير اين مركز دلها و مقصد آمال،مىانداخت و هر كدام پس از پيروزى ضمن نصب بت ويژۀ خود و ايجاد بدعت جديد،سعى بر آن داشتند كه مراسم حج هر چه با شكوهتر،و جذابتر و با آرايشى چشمگيرتر برگزار گردد.
در تمامى درگيريها و زد و خوردها،كه بر سر حراست كعبه و سيادت بر آن،رخ مىداد،قدرتهاى سلطهجو علىرغم اختلاف و درگيرى و تفاوت در بتهاى ويژه و مراسم مخصوص به خود،در يك جهت متّفقالقول بودند و آن اين كه برگزارى مراسم توحيدى حج به زيان مقاصد و منافع تمامى آنان بوده و در نهايت موجب زوال قدرت و نابودى مطامع آنها مىباشد.چنانكه هرگونه صدمه و زيان به اصل كعبه و مراسم حج،آنان را از بهرهگيرى سرشار از يك موقعيت رايگان كه از گذشتگان به ايشان رسيده است محروم خواهد نمود.
پر كردن چاه زمزم توسط قبيلۀ«جرهم»نيز نه به خاطر آن بود كه با ايجاد مشكل آب از حج ممانعت كنند،بلكه اقدامى براى نفى زمينۀ«سيادت»ديگران محسوب مىشد.
علىرغم اين تفكر سودجويانه،براى اولين بار،حادثۀ جديدى در تاريخ جاهلى رخ داد و فرمانرواى يمن بر آن شد كه اين موقعيت تاريخى را از مكه به يمن انتقال دهد و با حفظ اصل حج و جاذبۀ آن،محل برگزارى مناسك را تغيير دهد تا كليۀ بهرههاى مادى و معنوى حاصل از مراسم حج نصيب دربار ابرهه گردد.
به منظور تحقّق بخشيدن به اين آرزو،ابرهه با سپاهى كلان براى ويران نمودن كعبه به سوى مكه حركت كرد.او در اين يورش،از فيلهاى عظيمالجثه و سپاهيان ورزيده