315مىخواهيد حسنبن على را در كنار پيامبر دفن كنيد؟!
از طرف ديگر عايشه سوار بر استر به جمعشان پيوست و فرياد زد:چگونه مىشود كسى را كه من هرگز او را دوست ندارم،به ميان خانۀ من داخل كنيد؟! آيا سزاوار است عثمان در دورترين نقطۀ مدينه در قبرستان دفن شود و حسنبن على در جوار پيامبر خدا؟! هرگز نمىشود،من شمشير به دست مىگيرم و حمله مىكنم و ممانعت خواهم نمود. 1
عدهاى از امويان و آشوبگران به دنبال بهانه بودند و مىخواستند فتنهاى به پا كنند كه امام حسين عليه السلام با بردبارى جنازۀ برادرش را به سوى بقيع برگرداند و بنىهاشم را آرام نمود و در جوار جدهاش فاطمه بنت اسد در بقيع دفن كرد و از خونريزى و فتنه به همان وضعى كه امام مجتبى عليه السلام وصيت نموده بود جلوگيرى كرد.
امام حسين عليه السلام رو به مروان كرده،فرمود:اگر برادرم وصيت كرده بود كه در كنار جدش پيامبر صلى الله عليه و آله دفن شود،مىفهميدى كه تو كوچكتر از آنى كه بتوانى ما را برگردانى و جلو دفن جنازۀ او را در ميان حرم پيامبر صلى الله عليه و آله بگيرى. 2
ابنشهرآشوب مىافزايد:به هنگام بردن جنازۀ امام مجتبى عليه السلام به سوى بقيع غرقد، برخى به پشتيبانى امويان به جنازۀ آن بزرگوار تيراندازى كردند، 3به طورى كه هنگام دفن، هفتاد تير از بدن آن حضرت جدا نمودند. 4
و در قسمتهايى از زيارت جامعه ائمّه،خطاب به امامان معصوم عليهم السلام ماجراى شهادت آن بزرگوار را از زبان امام صادق عليه السلام چنين نقل مىكند:
«يا سادتى...وأَنْتُمُ بَيْنَ صَريع في المِحْرابِ قَدْ فَلَقَ السَّيْفُ هاَمَتهُ وَ شَهيدٍ فوقَ الْجِنازَةِ قد شُكَّتْ بِالسّهامِ أكفانُهُ[أكفانه بالسهام]...». 5