105در اين آيه نكاتى جالب به چشم مىآيد. يكى اينكه تقاضاى امنيت از سوى ابراهيم عليه السلام به دو صورت در قرآن بيان شده كه اندكى با يكديگر تفاوت دارند. در آيۀ مزبور فرمود: رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً ؛ «اى پروردگار من اين سرزمين را ايمن گردان» امّا در مورد ديگر اينگونه درخواست كرده است: رَبِّ اجْعَلْ هٰذٰا بَلَداً آمِناً ؛ 1«اى پروردگار من، اين را شهرى امن گردان.» علّت تفاوت بيان ظريف دو فراز مذكور ممكن است به لحاظ دو مقطع زمانى باشد. ابراهيم عليه السلام بعد از آنكه اسماعيل و مادر او را به اين سرزمين آورد در آن محل شهرى وجود نداشت لذا در يك تعبير اشاره به شهر بودن آن ندارد. در اين حال از خدا خواست اينجا را سرزمين امنى قرار دهد. 2 امّا در سفرى كه بعداً به آن سرزمين بازگشت آن منطقه را به صورت سرزمينى آباد و همانند شهرى يافت. مجدد همان دعا را از خدا درخواست كردو از خدا خواست كه اين شهر را شهر امنى قرار دهد. 3 به هر تقدير يك دعا مربوط به قبل از آن است كه مكّه شهر شده و يكى بعد از آن است كه اين سرزمين صورت شهر به خود گرفته باشد. بر اين اساس دعاهايى كه در اين آيات آمده است آخرين درخواستهاى ابراهيم عليه السلام مىتواند باشد.
با نگاهى عرفانى مىتوان گفت كه ابراهيم عليه السلام با يك بيان دو چيز را از خدا درخواست كرده است. 4 درخواست اول اينكه سرزمين مكه جايگاهى امن براى واردين باشد. ديگر آنكه خداوند مقام قلب انسانى را محلى امن و دور از دسترس وسوسههاى شيطانى قرار دهد. مكه و بيتاللّٰه الحرام از نظر عرفانى مظهرى دارد، مظهر آن دو قلب انسان است؛ زيرا خانه واقعى خدا قلب بندۀ مؤمن است. ابراهيم عليه السلام از خدا درخواست مىكند كه مقام قلب جايگاهى براى تسليم و رضاى حق و مأمنى دور از دسترس شيطان و مكرهاى او باشد.