482پس از مرگ من، سر راه حجاج عراق بنشين. طولى نمىكشد كه گروهى از مؤمنان مىآيند، آنان را از مرگ من آگاه ساز.
همسرش گفت: اكنون هنگام عبور كاروان سپرى شده است. ابو ذر گفت تو مراقب راه باش، به خدا سوگند نه دروغ مىگويم و نه دروغ شنيدهام. اين را گفت و مرغ روحش به سوى فردوس برين بال و پر گشود. 1
ابو ذر راست گفته بود. كاروانى از مسلمانان به سرعت پيش مىآمدند كه در ميان آن، شخصيتهاى بزرگى مانند: «عبد اللّٰه بن مسعود»، «حجر بن عدى» و «مالك اشتر» بودند.
عبد اللّٰه از دور منظرۀ عجيبى ديد، منظرۀ پيكر بىجانى در كنار راه ديد، و نزديك آن يك نفر زن و يك پسربچه هر دو گريه مىكردند.
«عبد اللّٰه»، لجام مركب را به سوى آن دو نفر پيچيد. كاروانيان هم دنبال او روانه شدند. عبد اللّٰه تا به آن جسد نگاه كرد، چشمش به صورت دوست و برادرش در اسلام - ابو ذر - افتاد!
چشمانش پر از اشك شد. بالاى پيكر ابو ذر ايستاد و با يادآورى پيشگويى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله در جنگ تبوك، گفت: پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله راست فرمود كه تو تنها مىروى و تنها مىميرى و تنها از گور برانگيخته مىشوى! 2
آنگاه عبد اللّٰه بن مسعود بر جسد او نماز گزارد 3، سپس او را به خاك سپردند.