478روشن امامت و جانشينى بلافصل او پس از پيامبر صلى الله عليه و آله است؛ دربارۀ او فرمود: او چنين گفت: برادرم به مدينه بازگرد! زيرا براى حفظ شئون و اوضاع مدينه جز من و تو كسى شايستگى ندارد. تو نمايندۀ من در ميان اهل بيت و خويشاوندان من هستى... «أَ مَا تَرْضَى أَنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلاَّ أَنَّهُ لاَ نَبِيَّ بَعْدِي»؛ «آيا خشنود نمىشوى كه بگويم مَثَلِ تو نسبت به من، مثَل هارون است نسبت به موسى، جز اين كه پس از من پيامبرى نيست.» همانطورى كه او وصى و جانشين بلافصل موسى بود، تو نيز جانشين من و خليفۀ پس از من هستى؟ 1
سختىهاى راه
سپاه اسلام در طى طريق مدينه و تبوك، با سختىهاى زيادى روبرو شدند. به همين جهت، نام اين سپاه را «جيش العسرة» گفتهاند. ولى ايمان و علاقۀ آنان، تمام اين مشكلات را آسان كرده، با آغوش باز از مصائب استقبال مىنمودند. وقتى سپاه اسلام به سرزمين «ثموديان» رسيدند، بر اثر وزيدن بادهاى داغ و سوزان، پيامبر صلى الله عليه و آله صورت خود را با پارچهاى پوشانيد؛ و از كنار خانههاى آنان به سرعت عبور كرد، و به ياران خود گفت: دربارۀ سرانجام زندگى قوم ثمود كه بر اثر سركشى و نافرمانى گرفتار قهر الهى گرديدند،بيانديشيد و بدانيد هيچ فرد با ايمان نبايد مطمئن شود كه سرانجام زندگى او مانند قوم ثمود نخواهد بود. سكوت مرگبار اين سرزمين، خانههاى ويرانى كه در خاموشى عميقى فرو رفتهاند، براى اقوام ديگر درس عبرت و پند و اندرز است.
سپس دستور داد كه سربازان اسلام از آب اين سرزمين ننوشند، و از آن غذا و نانى درست نكنند، حتى وضو هم نگيرند و اگر احياناً از آب آنجا غذايى پختهاند، و يا آرد خمير كردهاند همه را به چهارپايان بدهند.
ارتش اسلام، پس از دريافت اين دستورها به رهبرى پيشواى بزرگ خود، به راهپيمايى خويش ادامه داد.
پاسى از شب گذشته بود كه بر سر چاهى كه ناقۀ