438گفت: پدر و مادرم فداى تو باد چقدر بردبار و كريم و با بستگان خود مهربانى؟ من اكنون فهميدم كه اگر خدايى جز او بود تاكنون به سود ما كارى انجام مىداد. پيامبر صلى الله عليه و آله پس از اقرار وى به يگانگى خدا افزود، كه آيا وقت آن نشده كه بدانى من پيامبر خدا هستم؟! ابو سفيان جملۀ قبلى را تكرار كرده و گفت: چقدر تو بردبار و كريمى و با خويشاوندان مهربانى! من در رسالت شما فعلاً در فكر و انديشه هستم. «عباس»، از ترديد و شك ابو سفيان ناراحت شد و گفت: اگر اسلام نياورى جانت در خطر است. هر چه زودتر به يگانگى خدا و رسالت محمد صلى الله عليه و آله گواهى بده. ابو سفيان اقرار و اعتراف به يگانگى و رسالت حضرت رسول نمود و در سلك مسلمانان درآمد.
اگر چه ابو سفيان، در محيط رعب و ترس ايمان آورد و اين طرز ايمان هيچ گاه مورد نظر و هدف پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و آئين وى نبود؛ ولى مصالحى ايجاب مىكرد، كه به هر نحوى باشد ابو سفيان در سلك مسلمانان درآيد، تا بزرگترين مانع از سر راه گرايش مردم مكه به اسلام برداشته شود. زيرا افرادى مانند ابو سفيان و ابو جهل و عكرمه و صفوان بن اميه و... ساليان درازى بود كه محيطى پر از رعب و وحشت به وجود آورده بودند و كسى جرأت نمىكرد دربارۀ اسلام فكر كند، و يا تمايلات خود را ابراز نمايد. اگر اسلام ظاهرى ابو سفيان، براى او مفيد نبود، براى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله و افراد ديگرى كه تحت سيطرۀ او قرار گرفته و رابطۀ خويشاوندى با او داشتند، بسيار مفيد و سودمند بود.
با اين حال، پيامبر صلى الله عليه و آله دستور آزادى ابو سفيان را صادر نكرد، زيرا از تحريكات وى تا قبل از فتح مكه، مطمئن نبود. از اينرو، به عباس دستور داد - كه براى جهتى كه بعداً خواهيم گفت - او را در تنگناى درهاى نگاه دارد. عباس رو به پيامبر صلى الله عليه و آله نموده، گفت: ابو سفيان كه رياست و عظمت را دوست دارد، اكنون كه كارش به اينجا رسيده، براى او در اين جريان مقامى مرحمت بفرما.
با اينكه ابو سفيان در طول بيست سال، بزرگترين ضربهها را بر اسلام و مسلمانان وارد ساخته بود، با اين وصف پيامبر صلى الله عليه و آله روى مصالحى، به ابو سفيان مقامى داد و جملۀ تاريخى خود را كه حاكى از يك جهان، بزرگى روح است،