342«بنى قريظه» گرديد و مراتب دوستى و صميميت خود را به رخ آنها كشيد، و قيافۀ همدردى و خيرخواهى گرفت؛ و از هر درى سخن گفت به طورى كه اعتماد «بنى قريظه» را به خود جلب نمود. سپس افزود: موقعيت شما با احزاب متفق، يعنى «قريش» و «غطفان» تفاوت دارد، زيرا مدينه مركز زندگى فرزندان و زنان شما است، و تمام ثروت شما در اينجا قرار گرفته و به هيچ روى براى شما امكان ندارد از اين نقطه به جاى ديگر منتقل شويد. ولى احزاب متفق كه به جنگ محمد صلى الله عليه و آله آمدهاند، مركز زندگى و تجارت آنها بيرون از مدينه و دوردست است.
اگر آنان فرصتى به دست آورده و در جنگ پيروز شوند به هدف خود رسيدهاند، و اگر در اين راه با شكست مواجه شدند فوراً از اين نقطه كوچ كرده، راه خود را پيش گرفته و به مراكز خود كه از تيررس محمد صلى الله عليه و آله دور است، بر مىگردند.
ولى شما فكر كنيد، اگر احزاب در اين جنگ پيروز نشدند و به مراكز خود بازگشتند، در اين صورت شما در چنگال قدرت مسلمانان قرار خواهيد گرفت. من تصور مىكنم، صلاح در اين است كه اكنون كه به احزاب پيوستهايد در اين تصميم باقى بمانيد؛ ولى براى اينكه احزاب در اثنا جنگ شما را تنها نگذارند و به محل خود برنگردند، چند نفر از اشراف و سران آنها را به عنوان گروگان بگيريد، تا در روز سختى آنها شما را رها نكرده و كار را به پايان برسانند. زيرا آنان ناچارند براى نجات شخصيتهاى خود، تا آخرين نفس با محمد صلى الله عليه و آله نبرد كنند.
نظر «نعيم» به اتفاق آرا تصويب گرديد و او مطمئن شد كه سخن وى در دل آنها كاملاً مؤثر افتاد. سپس از دژ آنها بيرون آمد و به اردوگاه احزاب رفت. او با سران قريش سوابق دوستى داشت، با آنها تماس گرفت، و چنين گفت: «بنى قريظه» از شكستن پيمان خود با محمد صلى الله عليه و آله سخت نادم و پشيمانند و اكنون به طرزى مىخواهند آن را جبران كنند. آنان تصميم گرفتهاند چند نفر از اشراف شما را گروگان بگيرند، و تحويل محمد صلى الله عليه و آله دهند، و از اين راه صداقت خود را تثبيت نمايند و محمد صلى الله عليه و آله آنها را بلافاصله بكشد. اين مطلب را قبلاً با محمد صلى الله عليه و آله در