2834 - عبد اللّٰه بن حميد كه در حين حمله، به دست قهرمان اسلام «ابو دجانه» كشته شد.
5 - ابى بن خلف، وى از كسانى است كه به وسيلۀ پيامبر صلى الله عليه و آله از پاى درآمد. او موقعى با پيامبر صلى الله عليه و آله روبرو شد كه پيامبر صلى الله عليه و آله خود را به شعب رسانيده و چند نفر از اصحاب، پيامبر صلى الله عليه و آله را شناخته و اطراف او گرد آمده بودند. او به سوى پيامبر صلى الله عليه و آله آمد، پيامبر صلى الله عليه و آله نيزهاى از «حارث بن الصمة» گرفت، و آن را در گردن او فرو برد كه از اسب به زمين افتاد.
با اينكه زخم «ابى بن خلف» ظاهرى و سطحى بود، ولى به قدرى ترس و لرز او را فراگرفته بود كه هر چه دوستان او را دلدارى مىدادند آرام نمىگرفت، و مىگفت محمد در مكه، در جواب من كه به او گفتم: تو را خواهم كشت، گفته است: بلكه من تو را خواهم كشت، و او هرگز دروغ نمىگويد. اين زخم و ترس و لرز كار او را ساخت و پس از چندى در اثناى راه جان سپرد. 1
راستى اين مطلب كمال پستى و دنائت قريش را نشان مىدهد، با اين كه معترف بودند كه پيامبر صلى الله عليه و آله راستگو است، و دروغ به زبان او جارى نمىگردد؛ با اين حال، دست عداوت از آستين بيرون آورده و براى ريختن خون او اين همه تلاش مىنمودند.
پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله با استقامتى چون كوه، از خود و حريم اسلام دفاع مىنمود با اينكه فاصلۀ چندانى با مرگ نداشت، و مىديد لشكر موجآسا متوجۀ شخص او است، با اين حال كوچكترين حركت و سخنى كه مشعر به ترس و اضطراب او باشد از او ديده نشد. فقط موقع پاك كردن پيشانى اين جمله را فرمود: جمعيتى كه چهرۀ پيامبر خود را با خون او رنگين كردند، در حالى كه او آنان را به خداپرستى دعوت مىنمايد چگونه رستگار مىشوند. 2
و اين كمال عاطفه و مهربانى او را، حتى به دشمنان نشان مىدهد.
امير مؤمنان على عليه السلام مىفرمايد: پيامبر صلى الله عليه و آله در ميدان نبرد، نزديكترين فرد به