281قرآن كسانى را كه شنيدن شايعۀ قتل پيامبر صلى الله عليه و آله را عذر خود قرار داده و دست از نبرد كشيده بودند و به اين فكر بودند كه به وسيلۀ «عبد اللّٰه ابى»، در امان ابو سفيان درآيند، چنين توبيخ مىنمايد: «محمد صلى الله عليه و آله فقط پيامبرى است (از جانب خداوند) پيش از او پيامبرانى آمدهاند و رفتهاند هرگاه بميرد و يا كشته شود، آيا شما به افكار و عقايد جاهليت بر مىگرديد؟ هركس عقبگرد كند به خدا ضررى نمىزند، خداوند سپاسگزاران را سزاى نيك مىدهد». 1
تجربيات تلخ
از بررسى وقايع احد، تجربياتى تلخ و شيرين به دست مىآيد، و قدرت پايدارى و ثبات گروهى، و ناپايدارى دستۀ ديگرى به خوبى ثابت مىگردد. با توجه به رويدادهاى تاريخى اين نكته به دست مىآيد كه نمىتوان تمام مسلمانان را، از اين نظر كه اصحاب پيامبرند، ملازم و با تقوى و عدالت دانست. زيرا كسانى كه تپه تيراندازان را خالى گزاردند و يا در لحظههاى حساس از كوه بالا رفتند و نداى پيامبر صلى الله عليه و آله را ناديده گرفتند، از همان اصحاب پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله بودند.
«واقدى»، تاريخنگار بزرگ اسلام مىنويسد: روزِ «احد»، هشت نفر با پيامبر صلى الله عليه و آله تا سرحدِّ بذل جان بيعت كردند. سه تن از مهاجر (على عليه السلام ، طلحه و زبير) و پنج نفر از انصار بودند، و جز اين هشت نفر، همگى در لحظۀ خطرناك پا به فرار گذاردند.
ابن ابى الحديد 2 مىنويسد: در مجلسى در سال 608 در بغداد كتاب مغازى واقدى را، نزد دانشمند بزرگ محمد بن معد علوى مىخواندم، هنگامى كه مطلب به اين نقطه رسيد كه: محمد بن مسلمه كه صريحاً نقل مىكند؛ «من در روز احد با چشمهاى خود ديدم كه مسلمانان از كوه بالا مىرفتند و پيامبر صلى الله عليه و آله آنها را به نامهاى مخصوص صدا مىزد و مىفرمود: «اِلَيَّ يٰا فُلانُ الَيّ يَا فُلانُ» و هيچكس به نداى