263يك سال تمام دست به فعاليت زده و توانسته است قبايل عرب را با خود همراه سازد. هرگاه ما براى دفاع از اين نقطه بيرون نرويم، چه بسا آنها مدينه را محاصره كنند، ممكن است دست از محاصره بكشند و به مكه بازگردند، ولى همين كار باعث جرأت ايشان خواهد بود، و ما در آينده از حملات آنها مطمئن نخواهيم شد.
من از اين تأسف مىخورم كه در جنگ «بدر» توفيق شركت پيدا نكردم، در حالى كه من و فرزندم از صميم قلب مايل بوديم كه در نبرد «بدر» شركت كنيم، و هر دو در اين قسمت بر يكديگر پيشى مىجستيم. سرانجام او در جنگ بدر شركت كرد و من موفق نشدم. من در نبرد «بدر» به فرزندم گفتم كه تو جوانى، آرزوهاى زيادى دارى، مىتوانى نيروى جوانى خود را در طريقى مصرف كنى كه رضايت خداوند را به دست آورى؛ ولى عمر من سپرى شده است، آيندۀ من روشن نيست، لازم است كه من در اين جهاد مقدس (جنگ بدر) شركت كنم و تو به جاى من، بار زندگى بازماندگانم را به دوش بگيرى.
ولى اصرار و شدت علاقۀ فرزندم در اين موضوع به حدى بود كه طرفين قرار گذارديم قرعه بزنيم. قرعه به نام وى درآمد، و او در نبرد «بدر» به مقام شهادت رسيد. ديشب در تمام نقاط اين قلعه، سخن از محاصرۀ قريش بود، و من با همين افكار به خواب رفتم. فرزند عزيزم را در عالم رؤيا ديدم، كه در باغهاى بهشت قدم مىزند و از ميوههاى آنجا ميل مىكند؛ او با يك نداى محبتآميز رو به من كرد و گفت: پدر جان در انتظار تو هستم.
اى پيامبر خدا! محاسن من سفيد گشته؛ استخوانم لاغر شده، تقاضا دارم كه از خداوند براى من شهادت در راه حق بطلبيد. 1
شما در صفحات تاريخ اسلام از اين نوع مردان فداكار و جانباز، زياد مشاهد مىكنيد. مكتبى كه متكى به ايمان و عقيده به مبدأ و معاد نيست، كمتر مىتواند سرباز فداكارى مانند «خثيمه» تربيت كند. اين روح سلحشورى و فداكارى، اين جانبازى و از خودگذشتگى، كه سرباز با اشك و گريه براى