240بلال حبشى، در گذشته غلام اميه بود. از آنجا كه بلال، در دوران بردگى مسلمان شده بود، مورد شكنجۀ اميّه قرار گرفته بود. وى بلال را در روزهاى داغ روى ريگهاى تفتيده مىخوابانيد، و سنگ بزرگى روى سينۀ او مىگذاشت، تا او را از آئين يكتاپرستى بازگرداند. با اين وضع، بلال در همان حال مىگفت: «احد» «احد». غلام حبشى با اين شكنجهها به سر مىبرد، تا اين كه يكى از مسلمانان او را خريد و آزاد كرد.
در جنگ بدر، چشم بلال به اميّه افتاد. ديد عبد الرحمن از اميه طرفدارى مىكند، در ميان مسلمانان فرياد كشيد:
اى ياران خدا! «اميه» از سران كفر است، 1 نبايد او را زنده گذاشت. مسلمانان از هر طرف وى را احاطه كردند و به زندگى او و پسرش خاتمه دادند.
پيامبر صلى الله عليه و آله دستور فرموده بود، «ابو البخترى»، كه در محاصرۀ اقتصادى به بنى هاشم كمك كرده بود كشته نشود. 2 اتفاقاً مردى به نام «مجذر» او را دستگير كرد و كوشش مىكرد كه او را زنده به حضور رسول خدا بياورد، ولى او نيز كشته شد.
ميزان خسارات و تلفات
در اين نبرد، چهارده نفر از مسلمانان و هفتاد نفر از قريش كشته شدند، و هفتاد نفر اسير گشتند؛ كه از سران آنها: نضر بن حارث، عقبة بن ابى معيط، ابو غرّه، سهيل بن عمرو، عباس و ابو العاص بود. 3
شهداى بدر، در گوشۀ رزمگاه به خاك سپرده شدند. اكنون نيز قبور آنها باقى است. سپس پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد، كشتههاى قريش را جمعآورى كنند، و در ميان چاهى بريزند. هنگامى كه بدن «عقبه» را به سوى چاه مىكشيدند، چشم فرزند او «ابو حذيفه» به پيكر پدر افتاد، رنگ از چهرۀ او پريد. پيامبر صلى الله عليه و آله متوجه شد و