224گزارشى رسيد:
پيامبر صلى الله عليه و آله با اصحاب خود از مدينه بيرون آمده و در تعقيب كاروان قريش مىباشد. و در سرزمين «ذفران» كه در دو منزلى «بدر» است موضع گرفته است.
ابو سفيان از پيشروى خوددارى كرد. چاره جز اين نديد كه قريش را از سرنوشت كاروان آگاه سازد.
شترسوارِ تندروى به نام «ضمضم بن عمرو غفارى» را اجير كرد و به او چنين دستور داد: خود را به مكه برسان و دلاوران قريش و صاحبان كالاها را خبر كن تا براى نجات كاروان از حملۀ مسلمانان، از مكه بيرون آيند.
«ضمضم»، سريعاً خود را به مكه رساند و به فرمان ابو سفيان گوشهاى شتر خود را بريد و بينى آن را شكافت و جهازش را برگردانيد و پيراهن خود را از جلو و عقب چاك زد، و بر روى شتر ايستاد و فرياد زد: مردم! شترانى كه حامل ناقۀ مشكند در خطرند. محمد و ياران او درصدد مصادرۀ كالاهاى شما هستند، گمان نمىكنم به دست شما برسد، به فرياد برسيد! يارى كنيد! 1
وضع رقّتبار شتر، كه قطرات خون از گوش و دماغ او مىچكيد، وضعى كه ضمضم با شكافتن و نالههاى دلخراش و استمدادهاى پياپى خود پديد آورده بود؛ خونِ مردم مكه را به جوش آورد. تمام دلاوران و جنگجويان آمادۀ خروج شدند، جز ابو لهب كه در اين نبرد شركت نكرد و به جاى خود «عاص بن هشام» را به چهار هزار درهم اجير كرد كه از جانب او در اين نبرد شركت كند.
اُميّة بن خلف، كه از بزرگان قريش بود، روى عللى نمىخواست در اين جنگ شركت كند. چون براى او نقل كرده بودند كه محمد صلى الله عليه و آله مىگويد: اميه به دست مسلمانان كشته خواهد شد. سران جمعيت ديدند كه تخلف چنين شخصيتى، به طور مسلم به ضرر قريش تمام خواهد گرديد. او در مسجد الحرام ميان گروهى نشسته بود، دو نفر از قريش كه عازم نبرد با محمد صلى الله عليه و آله بودند؛ سينى و