146مىشمردند؛ پس از چند روز در شمار قانونشكنان قرار گرفته، و قانونى را كه خودشان تصويب كرده بودند، عملاً در پنهانى مىشكستند!
ابو سفيان، ابو جهل و اخنس بن شريق، يك شب بدون اطلاع يكديگر از خانههاى خود بيرون آمده، و راهِ خانۀ پيامبر را پيش گرفتند، و هر كدام در گوشهاى پنهان شدند. هدف آنها اين بود كه قرآن «محمد» را كه شبها در نماز خود با آهنگ دلنشين مىخواند بشنوند. هر سه نفر بدون اطلاع از وضع يكديگر تا صبح در آنجا ماندند، و قرآن را استماع كردند و سپيدهدم مجبور شدند، كه به سوى خانههاى خود بازگردند. هر سه نفر در نيمۀ راه به هم رسيدند و يكديگر را سرزنش كردند، و گفتند كه هرگاه افراد سادهلوح از وضعِ كارِ ما آگاه گردند، دربارۀ ما چه مىگويند؟
شب دوم نيز جريان به همين وضع تكرار گرديد. گويى يك جاذبه و كشش درونى آنان را به سوى خانۀ «پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله » مىكشانيد. موقع مراجعت، باز هر سه نفر به هم رسيدند و سرزنشها را از سر گرفتند، و تصميم گرفتند كه اين عمل را تكرار نكنند. ولى جذبۀ قرآنِ «پيامبر»، براى بار سوم باعث شد كه هر سه نفر مجدداً بدون اطلاع ديگرى، در اطراف خانۀ پيامبر جاى گرفتند؛ و تا صبح قرآن او را استماع نمودند. هر لحظه، بيم آنها زيادتر گشت و با خود مىگفتند كه: هر گاه وعد و وعيد «محمد» راست باشد، در زندگى خود خطاكارند.
وقتى هوا روشن گرديد، از ترس سادهلوحان خانۀ پيامبر را ترك گفتند و اين دفعۀ مانند دو دفعه پيش، در بازگشت همديگر را ملاقات نمودند و اقرار كردند كه در برابر جذّابيّتِ دعوت و آيين قرآن تاب مقاومت ندارند.
ولى براى پيشگيرى از حوادث ناگوار، باهم پيمان بستند كه براى هميشه اين كار را ترك كنند. 1