144
انديشۀ مقابله با قرآن
حربۀ زنگزدۀ تهمت، بر پيامبر صلى الله عليه و آله چندان كارگر نشد؛ زيرا مردم با كمال فراست و درايت احساس مىكردند كه قرآن جاذبۀ روحى عميقى دارد، و هرگز سخنى به آن شيرينى نشنيده بودند. از اين جهت، چون از اتهام پيامبر سودى نبردند، به فكر نقشۀ كودكانهاى افتادند، تصور كردند كه با اجراى آن مىتوانند توجه و اقبال مردم را از او سلب نمايند.
«نضر بن حارث»، از افراد هوشمند و زيرك و كاردان «قريش» بود؛ كه پاسى از عمر خود را در «حيره» و «عراق» گذرانده بود. از وضع شاهان ايران و دلاوران آن سامان، مانند «رستم» و «اسفنديار» و عقايد ايرانيان دربارۀ خير و شر، اطلاعاتى داشت. قريش او را براى مبارزۀ با پيامبر برگزيدند. آنان چنين تصويب كردند كه نضر بن حارث، با معركهگيرى در كوچه و بازار و نقل داستانهاى ايرانيان و سرگذشت شاهان آنان، قلوب مردم را از استماع سخنان پيامبر به خود جلب كند. او براى اينكه از مقام آن حضرت بكاهد، و سخنان قرآن را بىارزش جلوه دهد؛ مرتب مىگفت: «مردم سخنان من با گفتههاى «محمد» چه فرقى دارد؟ او داستان گروهى را براى شما مىخواند، كه گرفتار قهر و خشم الهى شدند؛ من هم سرگذشت عدهاى را تشريح مىكنم كه غرق نعمت بودند و ساليان درازى است كه در روى زمين حكومت مىكنند».
اين نقشه به قدرى احمقانه بود، كه چند روز، بيشتر ادامه پيدا نكرد و خود «قريش»، از شنيدن سخنان او خسته شده از دور او پراكنده شدند.
آياتى در اين باره نازل گرديده است كه فقط به ترجمۀ يكى از آنها مىپردازيم:
«گفتند اينها داستانهاى گذشتگان است كه وى آنها را نوشته است و صبح و شام به او القا مىكنند؛ بگو آنكه در آسمانها و زمين داناى راز است، اين را نازل كرده كه وى آمرزنده و رحيم است». 1