121تا آنجا كه تاريخ اسلام نشان مىدهد، اين ندا، نخستين ندائى بود كه آشكارا، عظمت و جبروت قريش را به مبارزه طلبيد. اين ندا، از حنجرۀ مرد غريبى درآمد كه نه حامى و پشتيبانى در مكه داشت و نه قوم و خويشى!
اتفاقاً، آنچه پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله پيشبينى كرده بود، به وقوع پيوست. تا صداى ابو ذر در مسجد الحرام طنين افكند؛ قريش حلقۀ انجمن را شكسته به سوى او هجوم بردند و او را با بىرحمى زير ضربات خود قرار دادند و آنقدر زدند كه بيهوش نقش زمين گشت.
خبر به گوش عباس عموى پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد. عباس خود را به مسجد الحرام رسانيد و خود را روى پيكر ابو ذر افكند، و براى اين كه بتواند او را از چنگال مشركان نجات بدهد، به تدبير لطيفى متوسل شد و گفت:
«شما همگى بازرگان هستيد، راه تجارتى شما از ميان طايفۀ غفار مىگذرد. اين جوان از قبيلۀ غفار است، اگر او كشته شود، فردا تجارت قريش به خطر مىافتد و هيچ كاروان تجارتى نمىتواند از ميان اين طايفه بگذرد»!
نقشۀ عباس مؤثر واقع شد و قريشيان دست از ابو ذر برداشتند. ولى ابو ذر كه جوانى پرحرارت و فوق العاده دلير و مبارز بود، فرداى آن روز باز وارد مسجد شد و شعار خود را تجديد كرد. دو مرتبه قريشيان بر سر او ريختند و تا سرحد مرگ زدند. اين بار نيز عباس او را با همان تدبير روز قبل، از دست آنها نجات داد! 1
چنانكه گفته شد اگر عباس نبود، معلوم نبود ابو ذر بتواند از چنگال مشركان جان سالم بدر ببرد. ليكن ابو ذر كسى نبود كه به اين زودى در ميدان مبارزه در راه پيروزى اسلام، عقبنشينى كند. از اين جهت، چند روز بعد، مبارزه را از نو آغاز كرد، يعنى روزى زنى را ديد كه در حال طواف به دور كعبه، دو بت بزرگ عرب، به نام «اساف» و «نائلة» را كه در اطراف كعبه نصب شده بود، خطاب نموده درد دل مىكند و با سوزوگداز خاصى حاجات خود را از آنها مىخواهد!
ابو ذر از نادانى اين زن، سخت ناراحت شد و براى اينكه به او بفهماند آن دو