118به محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله شتافت. در حالى كه سخت ناراحت بود، جريان را شرح داد. رسول گرامى صلى الله عليه و آله فرمود: «آيا تزلزلى در ايمان باطنى تو رخ داده است؟ عرض كرد قلبم لبريز از ايمان است. فرمود: كوچكترين ترس به خود راه مده و براى رهايى از شر آنان، ايمان خود را مستور بدار. اين آيه در موردِ ايمان عمار نازل گرديد: ...إِلاّٰ مَنْ أُكْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمٰانِ؛ 1«مگر آن كس كه مورد اكراه قرار گيرد ولى قلب او از ايمان سرشار است». 2
معروف اين است كه: ابو جهل تصميم گرفت خاندان ياسر را، كه از بىپناهترين افراد بودند شكنجه كند. از اينرو، دستور داد كه آتش و تازيانه آماده نمايند، آنگاه ياسر و سميه و عمار را كشانكشان به آنجا بردند و با نيش خنجر و آتش برافروخته و نواختن تازيانه آنها را زجر دادند. اين حادثه آنقدر تكرار شد كه سميه و ياسر (بدون اينكه تا دم مرگ از تعريف و درود بر پيامبر باز بمانند) زير شكنجه جان دادند.
جوانان «قريش»، كه شاهد اين صحنۀ فجيع و رقتانگيز بودند؛ باتمام وحدت منافعى كه در كوبيدن اسلام داشتند، عمار را با تن مجروح و دل خسته از زير شكنجۀ ابو جهل نجات دادند، تا بتواند جسد پدر و مادر خود را به خاك بسپارد.
3 - عبد اللّٰه بن مسعود
مسلمانانى كه در حوزۀ سرى اسلام وارد شده بودند با هم گفتگو نمودند، كه «قريش» قرآن ما را نشنيده است؛ و بسيار شايسته است، كه مردى از ميان ما برخيزد، و در مسجد الحرام با صداى هر چه رساتر آياتى از قرآن را بخواند، «عبد اللّٰه بن مسعود»، آمادگى خود را اعلام داشت. هنگامى كه سرانِ قريش در كنار كعبه قرار گرفته بودند؛ او با صداى مليح و رسا آيات زير را خواند:
بِسْمِ اللّٰهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ * اَلرَّحْمٰنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الْإِنْسٰانَ * عَلَّمَهُ