181ب: پديد آوردن جريانهاى انحراف عقيدتى ومباحث بىنتيجه كلامى تا برخى آنها را بپذيرند و برخى ديگر سرگرم گفتگوهاى بىحاصل شوند.
ج: پديد آوردن مذاهب فقهى ديگر در برابر امامان معصوم واجبار مردم به پيروى از آنها.پيدايش مذهب مالكى كه به دستور منصورد وانقى براى مقابله با امام صادق(ع)پديد آمد، دليل روشن همين ادعاست.
د: شخصيت سازى
بنى اميه با ادامه منع تدوين حديث كه از زمان عمربن خطاب شروع شد وتبيلغ گسترده برضد امام على (ع) وخاندان او وترويج روايات جعلى درجامعه موفق شدند، ائمه را منزوى وخود برجامعه حكومت كنند وحاكميت آنها به مدت يك قرن استمرار يافت.آنها در اين مدت توانستند فرهنگى متناسب باحكومت وانديشه خود پديد آورند. جامعه در اين مدت با افكار و انديشهها و با فرهنگى كه آنها پديد آوردند، خوگرفتند. آن انديشه و فرهنگ درجامعه ريشهدار و عميق گرديد و آثار آن در قرنهاى متوالى تا به امروز استمرار يافت و برجاى ماند.
بنى عباس نيز با استفاده از اين تجربه بنى اميه همان اصول را به صورت عميقتر اجرا كردند واستمرار بخشيدند.بنى عباس مدعى حكومت دينى بودند وباشعار احياى دين پيامبر به حكومت رسيدند، تا جامعه را به اصطلاح از كفر بنى اميه نجات داده و دين دارى را درجامعه رواج دهند. طبيعى بودكه مردم در اين شرايط وبااين شعاربه دين وشناخت دين روى آورند وائمه معصومين(ع)بيش ازگذشته مورد توجه قرارگيرند.اينجا بود كه بنى عباس به فكر افتادند تا شخصيتها ومذاهب ديگرپديد آورند وجامعه را به آن سوبكشانند.درنتيجه افزون برآنكه جامعه رابه مباحث كلامى پديد آمده سرگرم ساختند، مذاهب فقهى، تفسيرى و تاريخ نگارى را نيزبه وجود آوردند تا اقدام پيشينيان خود را تكميل كرده باشند.