97گونه كه مقصود از جملهى «وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ يُعْجِبُكَ» بيان اين نكته است كه در آن زمان مردى وجود داشته كه به گناهان خود افتخار مىكرده و داراى عجب بوده و به ظاهر دم از اصلاح مىزده و در باطن منافق بوده و به هيچ چيز جز فساد و نابود كردن حرث و نسل نمىانديشيده، همچنين از جملهى «وَ مِنَ النّٰاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ» نيز فهميده مىشود كه در آن زمان مردى وجود داشته كه جز به اراده و رضايت خدا به چيزى نمىانديشيده و داراى هوا و هوس نبوده كه به واسطهى او امر دين و دنيا اصلاح مىشده و حق احيا مىگرديده و زندگى انسانها پاكيزه مىشده و درخت اسلام بارور مىگرديد.
با اين بيان تناسب ذيل آيهى «وَ اللّٰهُ رَؤُفٌ بِالْعِبٰادِ» با صدر آيه به خوبى روشن مىگردد؛ چون وجود چنين فردى در ميان انسانها نوعى رأفت از ناحيهى خداوند به بندگان است؛ زيرا اگر مرد اين چنين فداكار و از خود گذشته و ايثارگر در بين مردم وجود نداشت و در مقابل افراد منافق و مفسد بر نمىخاست، اركان دين منهدم مىشد و اجتماع اسلامى از بين مىرفت، اما خداوند همواره آن باطلها را به وسيلهى اين حقها از بين برده و افساد دشمنانش را به وسيلهى اصلاح دوستان خود تدارك و جبران مىنمايد.
چنان كه فرموده: «وَ لَوْ لاٰ دَفْعُ اللّٰهِ النّٰاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوٰامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَوٰاتٌ وَ مَسٰاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللّٰهِ». 1
بنا بر اين فسادى كه در دين و دنيا عارض مىشود از ناحيهى عدهاى از افراد است كه جز خودپرستى هواى ديگرى بر سر ندارند و اين فساد و شكافى كه اينان در دين به وجود مىآورند، جز با صلاح و اصلاح آن دستهى ديگر كه جان خود را به خداوند سبحان فروخته و در دل خود جز به پروردگار خود نمىانديشند و اين معاملهى سودمند را خداوند در