127
اَلَّذِي خَلَقَ همچنين شايسته است حاجيان در پايان زيارت خود در مكه براى ديدن غار ثَور بروند.
غار ثور جايى است كه پيغمبر هنگام هجرت از مكه به مدينه، بدان غار رفت و خدا او را از گزند دشمنانى كه در جستجويش بودند محفوظ داشت.
در مكه متوجه مىشويد كه مردم اين شهر عادت نداشتهاند جاهايى را كه حادثۀ مهمى در آن رخ داده است مشخص كنند، تا چه رسد كه معين سازند چه كسى، براى چه مدتى، در چه مكانى به سر مىبرده است. براى اين است كه مكه خانۀ خدا و شهر عظمت و بزرگى است. اما از همان ساعت كه وارد مدينه شدى، احساسى مخالف آنچه در مكه داشتى به تو دست مىدهد. عادات و آداب مردم اين شهر هم بدين احساس كمك مىكند. وقتى وارد مكه مىشوى يكسره و بدون معطلى براى طواف به مسجدالحرام مىروى؛ زيرا بايد وظايفى را كه در حال احرام به عهده دارى انجام دهى! اما در مدينه چنين نيست.
شست و شو مىكنى، لباسهاى پاكيزه مىپوشى و درست مثل اينكه مىخواهى به ديدار بزرگى بروى آماده مىشوى. نه! چرا سادهتر نگويم؟! به ديدن دوستى مىروى. مگر نه اين است كه در مدينه ميهمان پيغمبرى؟