143شب مشعر براستى شب فاتحين است.
انسان وقتى دروازههاى «ايمان» را به روى خويش باز كرد، همچون يك فاتح است. يك فاتح كه براى رهايى خلقى، خويش را آماده كرده است.
از عرفات به مشعرالحرام
نزديك غروب آفتاب روز نهم ذىالحجه بود و آفتاب كمكم داشت دست و پاى خود را جمع مىكرد كه ناگهان فرمان حركت از اين سرزمين بركت و رحمت صادر شد، اگرچه مستحب است كه حتى نماز مغرب و عشا را در مشعر بخوانند اما چون ازدحام جمعيت مانع رسيدن به مشعر است از اين جهت بيشتر كاروانيان نماز مغرب و عشا را در عرفات مىخوانند. ما هم پس از نماز حركت كرديم، سيل جمعيت از عرفات به مشعر منظرۀ جالبى داشت. هر دسته و گروهى با علامت مخصوص به خود و يا پرچمى در حركت بودند. حجاج مدينه رفته و مكه ديده، و سعى و صفا و مروه كرده، و عرفات ديده، آماده براى بيابان مشعر شدند. آرى، آرى در مدينۀ رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله درس زندگى، و در خانۀ خدا غرق در اجتماع، و در عرفات كسب معرفت و بينش و دانش كرده حال به مشعرالحرام وارد مىشوند.
مشعر به انسانها شعور و آگاهى مىدهد، اما حداقل بايد از