134اسماعيل، همه در شهر پاكىها و همه در شهر و ديار آشنا.
اگر چه خواستها، نيايشها و دعاها، حاجتها، تمناها و گرفتارىها به زبانهاى مختلف و صداهاى ناآشنا.
و اگرچه بدنها، بلدها و شهرها و كشورها و ديارها و نژادها، از هم جدا و ناشناس و ناشناخته.
اما، دلها، انديشهها، افكار همه نزديك و آشنا.
ملجأ و پناهگاه همه يكى، كتاب و رهبر، قبله و دين، هدف و آئين، عمل و روش همه يكى، همان برنامۀ ابراهيم و اسماعيل و هاجر و همه با هم به ذكر يارب يارب مشغول و به نام خدا و به يارى حق و در پناه اللّٰه مراسم بزرگ حج را انجام مىدهند.
آرى جبل الرحمه (كوه رحمت) هر آن انسان آگاه را به رحمت حق نزديك مىكند و خود را در صحراى باعظمت خداپرستان مىبيند. من هم مانند همۀ اميدواران به او نزديك شدم تا رحمت بىپايانش مرا مانند همۀ اميدواران اميد دهد. و با چشم دل به صحراى باعظمت و بيابان وسيع رأفت و كوه رحمت نگاه كردم و همۀ بيابان پرشور عرفات را مملو از تودۀ انسانهاى ضعيف و ناتوان در مقابل خداى قادر منان ديدم و دائماً در حال بالا رفتن ناله و ندبهها به آسمان و از آسمان ريزش رحمت خداوندى بر ساكنان زمين و عرفات و اشك چشم حجاج وامانده و درمانده و عقب مانده از ماه مبارك رمضان ممزوج با ريزش رحمت حق در جبلالرحمه اميدى تازه و دنيايى نو و زندگى نويدبخش به زائران