116دريا رسد و اين ندادهنده آن است كه در اسلام نجات فردى مفهوم ندارد، اگر حركتى به سوى «رهايى» است، حركت جمعى است نه فردى.
در اينجا است كه انسان، به پوچى انديشههاى صوفيانه و زاهدگرايى فردى پى مىبرد. انديشههاى آنان كه جامعه را رها كرده و گوشۀ عزلت بر مىگزينند تا با نيايشهاى خويش رهايى فردى يابند.
طواف كعبه بايد با نيت از «حجرالاسود» شروع و به آن ختم شود.
طواف خانه در مدارى معين و حساب شده بدون انحراف و كجروى بايد انجام شود. و اين نمايشگر آن است كه گرديدن در مدار الهى بدون حساب و بدون نظم و ترتيب نيست، بلكه مانند منظومۀ شمسى كه با حساب معين و دقيق به گرد خورشيد و مدار آن در گردشند، همگان در مدار مخصوصى طواف كنند!
بنابراين انسان در مسير زندگى اگر از مدار جاذبۀ الهى خارج گردد آلت دست طاغوتان قرار مىگيرد و به گودال پستى و مذلّت سقوط مىكند. انحراف از مدار حق در واقع بيرون شدن از مدار توحيد و سرانجامش نابودى است!
پس از طواف، نماز در مقام ابراهيم آغاز مىشود كه خود وارد شدن در دنياى تازهاى است و جهانى ديگر و آن نماز گزاردن در مقام ابراهيم است.