100انسانها تو را در بر گرفت، و هستى شدى، ابراهيم شدى، اسماعيل شدى، امت شدى.
إِنَّ إِبْرٰاهِيمَ كٰانَ أُمَّةً 1.
در راه خدا نيست شو، تا هست شوى، لباس زندگى به در آر، جامۀ آغاز سفر بپوش، جامۀ ملاقات با خدا.
جامۀ بىرنگ و بىنشان، ساده، دو تكه، خود را به رنگ همه درآور، رنگ فرمانبرداران، رنگ بندگان، خود را نبين بلكه خدا را ببين، افكار پوچ، منيّت، خودپرستى، غرور، شهوت، خودبينى، رنگهاى تصورى، امتيازات اشرافى، اربابى، همه را در ميقات بريز، از خود دور كن، در ميقات همه را دفن كن. برهنه شو، عريان شو، خدايت وعده داده مانند روزى كه از مادر متولد شدى، به چيزى مينديش، و خود را به مال و ثروت، شخصيت و حسب و نسب، رياست، مقام، قدرت، بزرگى مشغول مكن، سرگرم اين بازيچهها مشو، آنچه مهم است، هدف است.
بىرنگ شو، به رنگ همۀ انسانها تا همه را به رنگ خود بينى. عرب، عجم، سياه، سپيد، هندى، مراكشى، مصرى، ليبيائى، از هر بلاد و ديارى كه هستى. به رنگ اول خلقت، همان گونه كه در