179پيدا شده بود و آن نور ضعيفى كه تابيده بود، چه خود كُشانى مىكردند و اسم پادشاه مغولى را در مقدمهى كتاب مىآورد. يا حكومت صفويها كه البته آنها به ايران و اسلام و تشيع، خيلى خدمت كردند. حالا يك عده عادت كردهاند كه تا از هر جا حرف شروع مىشود؛ منتهى به اين كنند كه به صفويه بدگويى نمايند. صفويه حق حيات به گردن ما دارند. شما اين را بدانيد. اگر آنها مردمان فاسقى بودند، بين خودشان و خدا، به نتيجهى آن خواهند رسيد و اگر مردمان بدى بودند، خدا با آنها هر كارى مىخواهد بكند، بكند؛ ليكن آنها براى ما مفيد بودند. اگر آنها نبودند، معلوم نبود من و شما امروز چه فكر مىكرديم و از اسلام چه مىفهميديم. بنابراين، صفويه انصافاً كار خيلى بزرگى را در اين كشور انجام دادند. «جزاهم اللّٰه عن الاسلام و اهله خيرالجزاء».
ليكن اگر شما به واقعيت زندگى صفويه خوب نگاه كنيد و شخصيتهاى صفويان را با يك حكومت و حاكم حق اسلامى مقايسه كنيد، خواهيد ديد كه زمين تا آسمان، با آن فاصله دارند. بهترينشان كه «شاه طهماسب اول» است، شما ببينيد كه با يك عالم دين چقدر تفاوت دارد. چه قدر فاصله است بين آن كسى كه امر و نهى و حكم دست اوست و آن كسى كه بايد باشد و شرطش علم و آگاهى از دين و عدالت و تعبد است.
خيلى فاصله دارند؛ در عين حال شما ببينيد كه علماى بزرگ آن روز، با آنها و تبعهشان چه كردند.
«شيخ بهايى»، آدمى به آن عظمت كه به نظر من، با الفاظ قابل بيان نيست، يا كسى مثل ميرداماد يا مثل علامهى مجلسى، يا كسى مثل صاحب ذخيره محقق سبزوارى و ديگران و يا حتى مثل محقق ثانى و محقق كركى، ببينيد كه اينها به خاطر همان رقيقهيى از حقيقت كه در وجود آنها و در حكومتشان بود، براى سلاطين صفويه چه كردند.
حكومت آنها را با حكومت اسلامى در امروز كه مُرّ حقيقت و لبّ قرآن و احكام الهى در حد فهم و استنباط امروز فقها و علماى ماست، مقايسه كنيد. ما كه البته به صفحهى غيب نظرى نداريم و آشنا با غيب هم كه نيستيم. امروز، همانى كه طرق استنباط احكام الهى است، اجرا و بيان مىشود. ببينيد وجود چنين چيزى چه قدر در دنيا اهميت دارد. اين، بالاترين چيز است.