121شناخته شده است، ولى مىتوان گفت كه شيوههاى متنوّع آن، علنى بودن آن و در مواردى شديداً قساوت آميز بودن آن، تاكنون سابقه نداشته و پديدهى اين روزگار است.
نگاهى به اوضاع كنونى عالم اسلام، علّت اين پديده؛ يعنى شدّت گرفتن و علنى شدن مبارزه با اسلام را آشكار مىسازد. علّت، چيزى جز گسترش بيدارى مسلمين نيست.
حقيقت آن است كه مسلمين در يكى دو دههى اخير در شرق و غرب جهان اسلام و حتى در كشورهاى غير اسلامى، نهضت حقيقى و عميقى را شروع كردهاند، كه بايد نهضت «تجديد حيات اسلام» ناميده شود. اينك، اين نسل جوان و تحصيلكرده و برخوردار از معارف زمان است، كه بعكس توقّع مستعمران ديروز و مستكبران امروز، نه تنها اسلام را فراموش نكرده، بلكه با ايمانى پر شور، كه با استفاده از پيشرفت معارف بشرى، بسى روشنبينانهتر و ژرفتر نيز شده است، بدان روى آورده و گمشدهى خود را در آن مىجويد. قيام جمهورى اسلامى در ايران و استقرار و ثبات و اقتدار روزافزون آن، اوج قلهى اين نهضت جوان و ريشهدار است، كه خود در گسترش بيدارى مسلمانان، بيشترين نقش را ايفا كرده است. اين آن چيزى است كه جبههى استكبار را كه هميشه از تظاهر به مبارزه با عقايد و مقدّسات ملتها پرهيز مىكرد، وادار مىسازد كه در مبارزه با اسلام، علناً و با همهى روشهاى ممكن، و گاه با قساوت و خشونت وارد ميدان شود. در امريكا و كشورهاى اروپايى، رؤسا و سياستمداران متعددى را مىتوان شناخت كه حداقل يكبار در گفتههاى خود صريحاً رشد و گسترش ايمان اسلامى را خطرى بزرگ دانسته و مبارزه با آن را لازم شمردهاند. هر چه گرايش عمومى جوانان مسلمان، به ايمان و عمل اسلامى گستردهتر شده، اين اظهارات ناشى از سراسيمگى و دشمنى، واضحتر گرديده است و اكنون كار به جايى رسيده كه حتى رؤسا و سياستمداران بعضى از كشورهاى اسلامى نيز، كه هميشه عناد خود با اسلام را در زير پوششى از نفاق پنهان مىكردند، به پيروى از اربابان امريكايى و اروپايىشان علناً و صريحاً از خطر اسلام دم مىزنند! و ايمان مقدّس مردمى را كه بر آنان فرمان مىرانند، براى خود خطر مىشمرند. مبارزه با بيدارى اسلامى در سطح جهان، شكلهاى گوناگون دارد: در الجزاير، اكثريت قاطع مردم در انتخاباتى آزاد و كاملاً دموكراتيك به حاكميت جبههى اسلامى رأى مىدهند، كودتايى خشن،