210خويش مىديد و امروز صلحطلبى را؟ آيا براستى از اين طريق جهانخواران نمىخواهند از ضربه آخر ما جلوگيرى كنند و براى حفظ منافع خويش سياست جنگ و صلح جهانى را به تصميمات و فكرهاى پوسيده و شيطانى خود گره بزنند و عملاً جان و مال و مملكت و امنيت ملل عالم را به قبضه قدرت خود درآورند كه به طور قطع و يقين، علت و فلسفه سماجت و اصرار جهانخواران در تحميل صلح بر ملت ايران، نشأت گرفته از همين تفكر است. و از همه اينها كه بگذريم اين مسئله كه چه كسى خواهان صلح واقعى است و چه كسى جنگ طلب است خود اولِ بحث ما است.
آيا واقعاً صدام از گذشتهها و كردهها و تجاوزات و ظلمها و ستمهاى خود پشيمان شده است و اظهار ندامت مىكند و از خيانتى كه به ملتها و كشورهاى اسلامى و در جهت تضعيف بنيه دفاعى ملل اسلامى نموده است عذر تقصير مىخواهد؟ آيا صلحطلبى صدام از روى دلسوزى و تنبه و آگاهى او است و اصلاً با اينهمه جنايت و غارتگريها، براى صدام وجدان و شعور و عاطفهاى مىتوان تصور كرد، يا اينكه اين افعى زخمخورده به خاطر استيصال و درماندگى خود به طناب صلحطلبى چسبيده است؟ و عجبا كه بعض مدعيان عقل و سياست و دورانديشى چگونه طرح مىدهند و با تحريفِ آياتِ كتاب خدا و استناد به سنت پيامبر صلى الله عليه و آله مسير عزت و كرامت مسلمين را ديگرگون و مردم ما را از شرافت جهاد برحذر مىدارند، كه خداوند را سپاس مىگزاريم كه به ملت ايران آگاهى و رشد مرحمت فرموده است كه نه تنها تحت تأثير اين القائات نرفته و نمىرود، بلكه اين موضعگيريهاى ناشيانه و بچگانه را دليل كمبود و ضعف مبانى فكرى و عقيدتى صاحبان اين تحليلها دانسته و به آن لبخند تمسخر مىزند. كدام انسان عاقلى است كه با وجود همه شرايط مناسب و مقدمات لازم و فداكردن هزاران قربانى بزرگ، از نبرد با دشمن رو به احتضار [ از] مكتب و جامعه و كشور خود چشمپوشى نموده و به او مهلتِ توان دوباره دهد تا در موقع مناسب به كشور ما حمله كند؟ آيا رياست چند روزه دنيا ارزش اينهمه خفت و زبونى را دارد؟ دنيا در شروع تجاوز به ما پيشنهاد مىنمود كه براى جلوگيرى از تهاجم بيشتر به كشورتان، حاكميت و خواستههاى صدام را بپذيريد و به زورگويى صداميان گردن نهيد و امروز هم در راستاى همان سياستها و در زير بمباران