80كه تو، تجسّم عبوديّت و تبلور صلاح و طهارتى.
تو، قربانى استقامت و پيشواى راست قامتى.
تو، امام مظلوم و مسموم، زجر ديدۀ زندانى جفايى،
اى امام! ... اى رداپوش محنت در راه خدا،
اى جرعه نوش جام بلا،
اى به عشق مولا مبتلا،
اى كاظمينِ تو، قبلۀ اهل ولا!...
اى حجّت حق، اى كعبۀ عشق، اى منزلگه شوق!
تا «حق» را از زندان اتّهام بيرون آورى، زندانى طاغوتيان شدى،
تا ذهن تيرۀ تاريخ را روشن كنى، به زندانهاى تاريك، تن دادى و آغوش گشودى،
تا عزّت امامت را تثبيت كنى، ظلمت محبس ستم را تحمّل كردى،
تا شرف دين و آبروى «على» را حفظ كنى، همدم سلسلۀ سنگين و حلقههاى زنجير شدى.
تا غرور فرعونىِ «هارون» را در هم شكنى، موسى وار، از نيل بلا گذشتى،
* * *
اى زندانى بغداد!...
اى شب زندهدار عابد، اى شير بسته به زنجير!
خلفاى عباسى مىپنداشتند كه با بند زدن به پاى حق پوى تو، مىتوانند راهت را ببندند و با افكندن كُند و زنجير بر دست و